بررسی آثار ‌و زندگینامه ژاک دریدا فیلسوف و اندیشمند فرانسوی

 ژاک دریدا بنیانگذار "ساختارشکنی" بود، او نه تنها از متون ادبی و فلسفی بلکه از نهادهای سیاسی انتقاد می کرد. و تأثیر گسترده اندیشه او در فلسفه، نقد و نظریه ادبی، هنر و به ویژه نظریه معماری و سیاسی است.

بررسی آثار ‌و زندگینامه ژاک دریدا فیلسوف و اندیشمند فرانسوی

اولین انتشار  چهارشنبه 22 نوامبر 2006 ؛  تجدید نظر اساسی جمعه 27 اوت 2021


 ژاک دریدا (1930-2004) بنیانگذار "ساختارشکنی" بود ، روشی که در انتقاد نه تنها از متون ادبی و فلسفی بلکه از نهادهای سیاسی انتقاد می کرد.  اگرچه دریدا گاهی از سرنوشت کلمه "ساختارشکن" ابراز تاسف می کرد ، اما محبوبیت آن نشان دهنده تأثیر گسترده اندیشه او در فلسفه ، نقد و نظریه ادبی ، هنر و به ویژه نظریه معماری و سیاسی است.  تئوری.  در واقع ، شهرت دریدا تقریباً به عنوان ستاره رسانه ای رسید ، با صدها نفر که سالن ها را برای شنیدن صحبت های او پر می کردند ، با فیلمها و برنامههای تلویزیونی اختصاص داده شده به او ، با کتابها و مقاله های بیشماری که به تفکر او اختصاص داده شده بود.  علاوه بر نقد ، ساختارشکنی دریدا شامل تلاشی برای درک مجدد تفاوتی است که خودآگاهی را تقسیم می کند (تفاوت "در" آگاهی از خود).  اما حتی فراتر از تصور مجدد از تفاوت ، و شاید مهمتر از آن ، ساختارشکنی مد نظر دریدا  تلاش می کند تا عدالت را اجرا کند.  در حقیقت  از دیدگاه دریدا ، ساختارشکنی در این پیگیری بی وقفه نقد و عدالت  است زیرا دستیابی به عدالت بدون نقد مستمر ساختارها غیرممکن است.

 
فهرست مقاله

1. زندگی و آثار
 2. فساد ناپذیر
 3. استدلال های اساسی و مفاهیم آن: زمان ، شنیدن-صحبت کردن ، راز و حاکمیت
 4. شرح استدلال اساسی: بدترین و مهمان نوازی
 5. ساختارشکنی
 کتابشناسی - فهرست کتب
 آثار دریدا
 ترجمه های انگلیسی
 منابع و مطالعه بیشتر
 ابزارهای آکادمیک
 سایر منابع اینترنتی
 مطالب مرتبط
 
دریدا در 15 ژوئیه 1930 در البیار (حومه الجزایر) ، الجزایر (که در آن زمان بخشی از  مستعمرات فرانسه بود) ، در یک خانواده یهودی سفاردی متولد شد.  از آنجا که نوشتار دریدا مربوط به بیوگرافی خودنگار  است (نوشتن درباره زندگی شخص به عنوان نوعی ارتباط با خود) ، بسیاری از نوشته های او بیوگرافی خودنکار هستند.  به عنوان مثال ، دریدا در کتاب تک زبانه بودن دیگری (1998) ، روایت می کند که چگونه ، هنگامی که در "لیسه" (دبیرستان) بود ، رژیم ویشی در فرانسه محدودیت های خاصی را در مورد زبانهای بومی الجزایر ، به ویژه بربر ، اعلام کرد.  دریدا تجربه خود از "منع" را "فراموش نشدنی و قابل تعمیم" می نامد (1998 ، ص 37).  در واقع ، "قوانین ضد یهودی" تصویب شده توسط رژیم ویشی ، تحصیلات وی را در دبیرستان نیمه تمام گذاشت.

 دریدا بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم به تحصیل فلسفه پرداخت.  در سال 1949 ، او به پاریس نقل مکان کرد ، و در آنجا خود را برای آزمون ورودی فلسفه برای مدرسه معتبر École Normale Supérieure آماده کرد.  دریدا در اولین امتحان خود برای ورود به کالج شکست خورد ، اما در دومین تلاش خود در سال 1952 آن را پشت سر گذاشت.  در دومین تلاشش در هنگام امتحان ، ژیل دلوز از کنارش گذشت و لبخند زد و گفت: "افکار من با تو هستند ، بهترین افکار من."  دریدا ، در زمانی وارد کالج اکول نرمال شد ، که نسل قابل توجهی از فیلسوفان و اندیشمندان در حالل رشد بودند.ما قبلاً از دلوز نام بردیم ، اما فوکو ، آلتوسر ، لیوتار ، بارت و مارین نیز وجود داشتند.  مرلوپونتی ، سارتر ، دوبوار ، لووی اشتراوس ، لاکان ، ریکور ، بلانشوت و لویناس هنوز زنده بودند.  دهه پنجاه در فرانسه زمان پدیدارشناسی بود و دریدا آثار هوسرل و سپس برخی از مطالب بایگانی که در آن زمان در دسترس بود را از نزدیک مطالعه کرد.  نتیجه یک پایان نامه کارشناسی ارشد از سال تحصیلی 1953-1954 بود به نام مسئله پیدایش در فلسفه هوسرل.  دریدا این متن را در سال 1990 منتشر کرد. مهمتر از همه ، دریدا در مدرسه هگل با ژان هیپولیت تحصیل کرد.  هیپولیت (همراه با موریس دو گاندیلاک) پایان نامه دکتری دریدا را با عنوان "ایده آل بودن موضوع ادبی" هدایت می کرد.  دریدا هرگز این پایان نامه را تکمیل نکرد.  با این حال ، مطالعات وی با هیپولیت باعث شد تا دریدا به خواندن هگل از هوسرل برسد ، کتابی که قبلاً در آثار اوژن فینک ، دستیار هوسرل ، در حال تدوین بود.  دریدا در سخنرانی خود در سال 1980 با عنوان "زمان پایان نامه" (که به مناسبت اخذ درجه دکترا ارائه شد) ادعا کرد که هیچ گاه مرلوپونتی و سارتر را مطالعه نکرده است و به ویژه هرگز از تألیفات  آنها از هوسرل و به طور کلی پدیدارشناسی استفاده نکرده است.  با محتویات آرشیو Merleau-Ponty موجود ، اکنون می توان شباهت هایی بین مطالعات نهایی Merleau-Ponty در مورد هوسرل و اولین مطالعات دریدا مشاهده کرد.  با این وجود ، حتی اگر اندیشه مرلوپونتی را به خوبی بشناسید ، با اندیشه دریدا بیشتر آشنا می شوید مقدمه ای بر ترجمه فرانسوی او از "منشا هندسه" هوسرل (1962).

به نظر می رسد مقدمه دریدا درک کاملاً جدیدی از هوسرل باشد تا آنجا که دریدا بر مشکل زبان در اندیشه هوسرل درباره تاریخ تأکید می کند.
ادهه 1960 یک دهه دستاورد بزرگ برای  نسلی از متفکران فرانسوی است.  در سال 1961 کتاب بنای تاریخی جنون (جنون و تمدن) میشل فوکو منتشر شد.  در این زمان ، دریدا در سمیناری که توسط فوکو تدریس می شود شرکت می کند.  بر اساس آن ، او "کوگیتو و تاریخ جنون" (1963) را می نویسد ، که در آن از اندیشه اولیه فوکو ، به ویژه تفسیر فوکو از دکارت انتقاد می کند.  "کوگیتو و تاریخ جنون" منجر به گسست بین دریدا و فوکو می شود که هرگز به طور کامل بهبود نیافت.  در اوایل دهه 60 ، دریدا آثار هایدگر و لویناس را با دقت مطالعه کرد.  دوره سخنرانی اخیر منتشر شده از 1964-1965 ، هایدگر: مسئله وجود و تاریخ ، به ما اجازه می دهد ببینیم که چگونه دریدا سوالات خود را از فلسفه هایدگر مطرح کرده است.  دریدا در سال 1964 مقاله طولانی دو قسمتی در مورد لویناس با عنوان "خشونت و متافیزیک" منتشر می کند.  تعیین اینکه کدامیک از مقالات اولیه دریدا مهمترین است دشوار است ، اما مطمئناً "خشونت و متافیزیک" باید کاندیدای اصلی برترین مقاله دریدا باشد.

 آنچه در "خشونت و متافیزیک" به وضوح نشان داده می شود ، همدردی زیاد دریدا با تفکر لویناس در مورد تغییر است ، و در عین حال روشن است که دریدا در حال فاصله گرفتن از اندیشه لویناس است.  با وجود این فاصله ، "خشونت و متافیزیک" دوستی مادام العمر با لویناس را باز می کند.  دریدا در سال 1967 (در سی و هفت سالگی) داراى جایگاه فکری و فلسفی خود بود و سه كتاب را به طور همزمان منتشر كرد: نوشتن و تفاوت ، صدا و پدیده ، و دستور زبان شناسی.  در هر سه مورد ، دریدا از واژه "ساختارشکن" (که در زیر به تشریح گسترده تر آن برمی گردیم) برای توصیف پروژه پژهشی خود استفاده می کند.  این کلمه بلافاصله جا می افتد و می آید تا اندیشه دریدا را تعریف کند.  از آن زمان تا به امروز ، این کلمه به ویژه در جهان آنگلوفون مورد استفاده قرار می گیرد.  این با نوعی نوشتن و تفکر غیر منطقی و مبهم همراه می شود.  لازم به ذکر است که شیوه نگارش دریدا نه تنها به محبوبیت زیاد او ، بلکه به دشمنی بزرگی که برخی نسبت به او احساس می کردند ، کمک کرد.  سبک او اغلب بیشتر ادبی است تا فلسفی و بنابراین بیشتر تداعی کننده است تا استدلالی.

 مطمئناً سبک دریدا سنتی نیست.  دریدا در همان سخنرانی سال 1980 در زمان اعطای درجه دکترا به ما می گوید که در دهه هفتاد ، او خود را وقف توسعه شیوه نگارش کرد.  واضح ترین مثال Glas 1974 او است ("Death Knell" ترجمه تقریبی انگلیسی خواهد بود ؛ ترجمه انگلیسی فعلی به سادگی از کلمه "glas" استفاده می کند)؛  دریدا در اینجا در دو ستون می نویسد ، در حالی که سمت چپ به خواندن هگل اختصاص دارد و راست به خواندن ژان ژنه ، رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی.  مثال دیگر می تواند کارت پستال 1980 او از سقراط تا فروید و فراتر از آن باشد.  دویست صفحه ابتدایی این کتاب شامل نامه های عاشقانه است که به شخص خاصی خطاب نشده است.  به نظر می رسد که در همین زمان (1980) ، دریدا به سبک خطی تر و تا حدودی بحث برانگیز بازگشت ، همان سبکی که متون او را در دهه شصت مشخص کرد.  با این حال ، او هرگز از نوعی برانگیختن صرف نظر نکرد ، فراخوانی که ساختارشکنی را واقعاً تعریف می کند.  دریدا ایده تماس از هایدگر را می گیرد.  دریدا از سال 1968 با "پایان انسان" شروع کرد و تعدادی متن را به اندیشه هایدگر اختصاص داد.  اما ، در واقع با انتشار 1978 "حقیقت در نقاشی" ، و سپس در دهه 1980 ، بود که دریدا خواندن هایدگر را بیشتر  کرد.  وی به ویژه ، مجموعه ای از مقالات در مورد جنسیت یا نژاد در آثار هایدگر نوشت.  این مقالات در حالی که غالباً انتقادی هستند ، اغلب بینش جدیدی را در مورد اندیشه هایدگر ارائه می دهند.  مقاله نهایی در سری دریدا درباره هایدگر ، آپوریاس 1992 او است.
در حالی که کار فشرده دریدا در مورد هوسرل و پدیدارشناسی در درجه اول به اواخر دهه 1960 محدود می شد و به انتشار مجله صدا و پدیده در سال 1967 محدود می شد ، این یک کتاب انتقادات زیادی را نسبت به نگرش او از آثار هوسرل ایجاد کرد.  قابل توجه ترین آنها عبارتند از: J. Claude Evans's Strategies of Deconstruction: Derrida and the Myth of the Voice در 1991 (برای انتقادات دیگر ، به Bernet 1988 ، Brough 1993 ، Mohanty 1997 و Zahavi 1999 مراجعه کنید).  اگرچه دریدا در طول زندگی حرفه ای خود از هوسرل به طور گذرا نام می برد ، اما او به طرز شگفت انگیزی فصلی در مورد هوسرل در لمس خود نوشت: ژان لوک نانسی.  یکی از مکانهایی که او از هوسرل نام می برد ، سخنرانی او در سال 1971 در یک کنفرانس ارتباطی در مونترال با عنوان "زمینه رویداد اثر " بود.

او این مقاله را به عنوان آخرین فصل از حاشیه های فلسفه در سال 1972 منتشر می کند. در حالی که "زمینه رویداد اثر" شامل بحث کوتاهی درباره هوسرل است ، تمرکز اصلی آن نظریه کنش گفتاری آستین است.  پیوندی که دریدا بین پدیدارشناسی هوسرل و نظریه کنش گفتاری آستین برقرار می کند این است که هر دو نقل قول هایی از قلمرو معناداری (هوسرل) یا عملکردی (آستین) را رد می کنند.  (نظریه گفتار در این لحظه تأثیر بسزایی بر فلسفه فرانسوی داشت و دریدا در طول زندگی حرفه ای خود به تمایز سازنده/اجرایی اشاره می کرد.) در هر صورت ، ترجمه انگلیسی "Signature Event Context" در جلد اول چاپ شد.  مجله جدید Glyph در 1977. ویرایشگر Glyph ، سام وبر ، از جان سرل دعوت کرد تا پاسخی به "سابقه رویداد اثر" بنویسد.  سرل در پاسخ خود ، "تکرار تفاوتها: پاسخی به دریدا" ، ایرادات زیادی را در استدلال دریدا و درک او از آستین ذکر می کند.  برای جلد دوم Glyph (که در سال 1977 منتشر شد) ، دریدا در پاسخ به "پاسخ" سرل به نام "Limited Inc a b c" پاسخ داد.  برخلاف ده صفحه "پاسخ" سرل ، "Limited Inc" پاسخ دریدا به نود صفحه رسید.  "Limited Inc" دریدا یک انتقاد تقریبا بی رحمانه از سرل است که او را "Sarl" می نامد.  به عنوان مثال ، او اشاره می کند که سرل در "پاسخ" خود به ندرت به اثر  ، رویداد یا زمینه اشاره می کند.  "Limited Inc" نشان دهنده ناامیدی روزافزون دریدا از استقبال از آثار خود ، به ویژه در دنیای آنگلوفون است.  ناامیدی او باید زمانی به اوج خود رسیده باشد که در سال 1992 درجه دکترای افتخاری در دانشگاه کمبریج به او پیشنهاد شد. گروهی از فیلسوفان تحلیلی نامه ای سرگشاده (که به صورت آنلاین در دسترس است) برای تایمز لندن نوشتند و در آن با دریافت این درجه افتخاری به دریدا اعتراض کردند.  علیرغم نامه ، دانشگاه کمبریج این درجه را به دریدا اعطا کرد.

 دریدا در طول دهه شصت ، که توسط هیپولیت و آلتوسر دعوت شده بود ، در کالج اکول نورمال تدریس می کرد.  در سال 1983 ، وی "مدیر مطالعات" در "موسسات فلسفی" در École des Hautes Études en Sciences Sociales در پاریس شد.  او تا زمان مرگ این سمت را بر عهده  داشت.  دریدا با شروع در دهه هفتاد ، کارگاه های آموزشی زیادی در دانشگاه های آمریکا ، به ویژه دانشگاه جان هاپکینز و دانشگاه ییل برگزار کرد.  دریدا از سال 1987 یک ترم در سال در دانشگاه کالیفرنیا در ایروین تدریس می کرد.  رابطه نزدیک دریدا با دانشگاه ایروین منجر به ایجاد بایگانی دریدا در آنجا شد.  همچنین در دهه هفتاد ، دریدا با گروه  GREPH ("Le Groupe de Recherche sur l'Enseignement Philosophique" ، به انگلیسی: "The Group Investigating Teaching of Philosophy") ارتباط گرفت.  همانطور که از نامش پیداست ، این گروه نحوه تدریس فلسفه در دبیرستان ها و دانشگاه های فرانسه را مورد بررسی قرار داد.  دریدا بر اساس این تحقیق چندین متن نوشت که بسیاری از آنها در Du droit philos la فلسفه جمع آوری شده است (1990 ، یک قسمت از این کتاب به عنوان چشم های دانشگاه به انگلیسی ترجمه شده است. حق فلسفه 2).  دریدا در سال 1982 نیز یکی از بنیانگذاران کالج Collège Internationale de Philosophie در پاریس بود و از 1982 تا 1984 اولین مدیر آن بود.


در دهه 1990 ، آثار دریدا در دو جهت همزمان حرکت کردند که تمایل به تلاقی و همپوشانی با یکدیگر داشتند: سیاست و دین.  این دو جهت احتمالاً برای اولین بار در "نیروی قانون" دریدا در سال 1989 آشکار شد.  اما آنها را بهتر می توان در Specters of Marx در 1993 دید ، جایی که دریدا اصرار داشت که یک اندیشه مارکسیستی ساختار یافته (با دید نقادانه) با جهانی شدن هنوز هم قابل  ارتباط با جهان امروز است و مارکسیسم ساختارشکن در یک مسیحیت جدید ، مسیانیسم یک "دموکراسی" تشکیل می تواند بدهد."  اما ، اگرچه دریدا به پایان عمر خود نزدیک می شد ، اما در دهه نود و قرن جدید متون جالب بسیاری تولید کرد.  به عنوان مثال ، متن دریدا در سال 1996 در مورد لویناس ، "یک کلمه خوش آمدید" ، نفوذپذیرترین منطق همان و دیگری را از طریق بحث مهمان نوازی بیان می کند.  دریدا در آخرین آثار خود در مورد حاکمیت ، به ویژه ، Rogues (2003) ، نشان می دهد که قانون همیشه امکان تعلیق را دارد ، به این معنی که حتی دموکراتیک ترین کشورها (به عنوان مثال ایالات متحده) شبیه "دولت سرکش" یا  شاید "وحشیانه" ترین حالت در بین همه اکشورها می تواند  باشد.  بر اساس سخنرانی هایی که اولین بار در تابستان 1998 ارائه شد ، The Animal that So I am) به عنوان اولین اثر پس از مرگ در سال 2006 ظاهر شد.  در مورد حیوانات ، این نشان دهنده علاقه مستمر دریدا به مسئله زندگی و زیستن است.

ما این علاقه را به زندگی در سخنرانی های دریدا در مورد مجازات اعدام می بینیم ، جایی که او معنای ظلم و ستم (که بی رحمانه تر است ، مجازات اعدام یا حبس ابد؟) را زیر سئوال می برد.  زندگی و قدرت حیوانات موضوع آخرین دوره های آموزشی دریدا با عنوان "جانور و فرمانروا" است.  (برای مطالعه این دوره نهایی ، Krell 2013 را ببینید.)

 در سال 2002 ، دریدا مبتلا به سرطان لوزالمعده از طرف پزشکان شناخته  شد.  او در 8 اکتبر 2004 درگذشت. از زمان مرگ او دو زندگینامه در مورد او نوشته شد(پاول 2006 و پیترز 2013).

 2. "فساد ناپذیر"
 همانطور که اشاره کردیم ، دریدا در اواخر دهه 1960 با انتشار سه کتاب در سال 1967 مشهور شد. در این زمان ، کتابهای بزرگ دیگری ظاهر می شوند: Les mots et les choses (The Order of Things عنوان انگلیسی) فوکو در  1966 ؛  تفاوت و تکرار دلوز در 1968. به سختی می توان انکار کرد که انتشارات فلسفه این عصر نشان می دهد که ما پیش از خود نوعی لحظه فلسفی داریم (لحظه ای که شاید بتوان آن را با لحظه ایده آلیسم آلمانی در آغاز قرن 19 مقایسه کرد).  هلن سیکسوس این نسل از فیلسوفان فرانسوی را "فساد ناپذیر" می نامد.  در آخرین مصاحبه ای که دریدا (در 19 آگوست 2004) به لوموند ارائه داد ، وی تعبیری از "فساد ناپذیران" ارائه داد: "با استفاده از اصطلاح متونیمی ، من این رویکرد از" فساد ناپذیران ") را یک رویه سرسخت و حتی فساد ناپذیر می نامم.  اخلاق نوشتن و اندیشیدن ... بدون هیچ گونه امتیاز حتی برای فلسفه ، و اجازه ندادن به افکار عمومی ، رسانه ها ، یا خیال مخاطبان ارعاب کننده که ما را بترساند یا مجبور به ساده سازی یا سرکوب خود کند.  از این رو طعم و مزه شدید برای پالایش ، تناقض و آپوریا. "  دریدا اعلام می کند که امروز ، بیش از هر زمان دیگری ، "این تمایل [برای پارادوکس و آپوریا] یک الزام است."  چگونه می توانیم این الزام ، این تمایل به "پالایش ، تناقض و آپوریا" را درک کنیم؟

 دریدا در مقاله ای در سال 1998 ، "روبان ماشین تحریر" ، رابطه اعتراف با بایگانی ها را بررسی می کند.  اما ، قبل از اینکه تحقیقات را آغاز کند (که عمدتا به روسو مربوط می شود) ، می گوید: "اجازه دهید مقدمات سوال خود را مشخص کنیم."  او می گوید: "آیا این برای ما امکان پذیر است؟  آیا روزی قادر خواهیم بود در یک حرکت واحد ، تفکر رویداد را به تفکر دستگاه پیوند دهیم؟  آیا می توانیم آنچه را که تفکر نامیده می شود ، همزمان و هم در مورد آنچه اتفاق می افتد (که ما آن را رویداد می نامیم) و هم برنامه ریزی قابل محاسبه تکرار خودکار (که ما آن را ماشین می نامیم) فکر کنیم.  برای این امر ، در آینده لازم است (اما آینده ای جز این شرط وجود نخواهد داشت) که هم رویداد و هم ماشین را به عنوان دو مفهوم سازگار یا حتی غیر قابل تفکیک در نظر بگیریم.  امروزه به نظر ما آنتی نومیک هستند »(بدون علیت ، ص 72).  به نظر می رسد که این دو مفهوم ضد اتمی هستند زیرا ما یک رویداد را به عنوان چیزی منحصر به فرد و غیرقابل تکرار تصور می کنیم.  علاوه بر این ، دریدا این تکینگی را با زنده ها مرتبط می کند.  موجود زنده احساس می کند و این احساس (به عنوان مثال یک احساس یا احساس) در مواد ارگانیک ثبت می شود.  ایده کتیبه دریدا را به قطب دیگر می رساند.  دستگاهی که واسط انتقال ذهیت و تولید نوشتار  بر اساس تکرار فشردن دکمه هایی که نماد حروف است.  "مقرر شده است ، که دستورات دریافتی را بی وقفه ، به طور نامحسوس ، بدون اندام یا ارگانیک تکثیر کند.  در حالت بیهوشی ، از یک برنامه قابل محاسبه بدون تأثیر یا محبت خودکار مانند یک اتومات بی تفاوت اطاعت می کند یا فرمان می دهد »(بدون علیبی ، ص 73).  ماهیت خودکار دستگاه معدنی خودانگیخته ای نیست که به زندگی ارگانیک نسبت داده می شود.  به راحتی می توان ناسازگاری دو مفهوم را مشاهده کرد: ارگانیک ، تکینکی زنده (رویداد) و جهانی بودن غیرآلی و مرده (تکرار مکانیکی).  دریدا می گوید ، اگر بتوانیم این دو مفهوم را با هم سازگار کنیم ، "شما می توانید شرط ببندید که نه تنها (و نه تنها بر این اصرار دارم) که منطق جدیدی ایجاد می شود ، شکل مفهومی ناشناخته ای.  در حقیقت ، در پس زمینه و در افق امکانات کنونی ما ، این شکل جدید شبیه یک هیولا خواهد بود. "  وحشی بودن این تناقض بین رویداد و تکرار ، شاید نوع دیگری از تفکر را نشان دهد ، تفکری ناممکن: رویداد غیرممکن (باید شباهتی به گذشته داشته باشد که تکینگی رویداد را لغو می کند) و تنها رویداد ممکن (از هر رویدادی)  برای اینکه رویدادی شایسته نام آن باشد باید منحصر به فرد و بی شباهت باشد).

دریدا این بحث را با گفتن این جمله به پایان می رساند: "نه از رویداد و نه از ماشین صرف نظر كردن ، هیچ كدام را به دیگری تسلیم نكنیم ، و یكی را به دیگری تقلیل ندهیم: شاید این دغدغه تفكری باشد كه تعداد معینی از ما را حفظ كرده است.  "کار در چند دهه گذشته" (بدون علیبی ، ص 74).  این "ما" به نسل متفکران دریدا اشاره دارد: "فساد ناپذیر".  آنچه دریدا در اینجا می گوید یک پروژه کلی را تعریف می کند که شامل تلاش برای درک رابطه بین تکرارپذیری ماشینی و تکینکی بی بدیل نه به عنوان یک رابطه بیرونی (خارجی مانند دو ماده دکارت یا دو جهان افلاطونی) و نه یک رابطه همگنی است.  (در اینجا هر گونه تقلیل گرایی برای روشن شدن یک رابطه همگن کافی است).  در عوض ، رابطه ای است که در آن عناصر داخلی یکدیگر هستند و در عین حال ناهمگن باقی می مانند.  اصطلاح معروف دریدا "différance" (که در زیر به آن اشاره می کنیم) به این رابطه اشاره دارد که در آن تکرارپذیری ماشینی در تکینکی غیر قابل تعویض داخلی است و در عین حال این دو برای یکدیگر ناهمگن باقی می مانند.

 البته ، سیکسوس با کلمه "فساد ناپذیر" قصد دارد نسل فیلسوفان فرانسوی که در دهه شصت به بلوغ رسیدند ، آنچه نوشتند و انجام دادند ، هرگز دچار فروپاشی نمی شوند ، و بی نهایت جدید و جالب باقی بمانند.  این نسل پاک خواهد ماند.  اما ، این اصطلاح به ویژه برای دریدا مناسب است ، زیرا اندیشه او دقیقاً به ایده خلوص و در نتیجه آلودگی مربوط می شود.  آلودگی ، در دریدا ، دلالت بر این دارد که تقابل متشکل از دو قطب خالص که با یک خط تقسیم ناپذیر از هم جدا شده اند ، هرگز وجود ندارد.  به عبارت دیگر ، به طور سنتی (با بازگشت به اسطوره های افلاطون بلکه الهیات مسیحی) ، ما فکر می کنیم که یک حالت خالص اولیه وجود داشت (تماس مستقیم با اشکال یا باغ عدن) که به طور تصادفی فاسد شد.  در مقابل ، دریدا سعی می کند نشان دهد که هیچ اصطلاح یا ایده یا واقعیتی از این طریق خالص نیست.  یک اصطلاح همیشه و لزوما واژه دیگر را "آلوده" می کند.

 با این وجود ، برای دریدا ، نوعی خلوص به عنوان یک ارزش باقی می ماند.  دریدا در 1992 خود به نام "تک زبانه بودن دیگری" از "عدم تحمل شرم آور" خود نسبت به هر چیزی جز خلوص زبان فرانسه صحبت می کند (برخلاف فرانسوی آلوده به کلمات انگلیسی مانند "le weekend").  دریدا می گوید: "من هنوز جرات نمی کنم این خواسته اجباری برای خلوص زبان را بپذیرم مگر در محدوده ای که می توانم مطمئن باشم: این خواسته نه اخلاقی ، سیاسی و نه اجتماعی است.  این هیچ قضاوتی در من ایجاد نمی کند.  این به سادگی من را در معرض رنج قرار می دهد وقتی شخصی ، که می تواند خودم باشم ، از آن کم می آورد.  وقتی خودم را می گیرم یا در حین عمل دستگیر می شوم ، حتی بیشتر رنج می برم.  … مهمتر از همه ، این تقاضا آنقدر انعطاف ناپذیر است که گاهی از دیدگاه دستوری فراتر می رود ، حتی از "سبک" غافل می شود تا در برابر یک قاعده پنهان تر تعظیم کند ، و به "زمزمه سلطه جویانه نظمی" گوش دهد.  من تملق می کنم که بفهمد ، حتی در شرایطی که تنها او می تواند این کار را انجام دهد ، در مواجهه با اصطلاح ، هدف نهایی: آخرین اراده زبان ، در مجموع ، قانون زبان  که فقط خودش را به من می سپارد  … بنابراین من به خلوصی اعتقاد دارم که خیلی خالص نیست.  هر چیزی جز یک تصفیه.  حداقل ، این تنها "خلوص" ناخالصی است که من به جرات می توانم طعم آن را اعتراف کنم "(یک زبانه ، ص 46).  تمنای دریدا برای پاکی به حدی است که او به دنبال اصطلاحات یک زبان است.  اصطلاحات یک زبان آن چیزی است که زبان را منحصر به فرد می کند.  یک اصطلاح آنقدر خالص است که به نظر می رسد قادر به ترجمه آن از آن زبان نیستیم.  به عنوان مثال ، دریدا همیشه اصطلاح فرانسوی "il faut" ، "ضروری است" را به "une faute" ، "a fault" و "un défaut" ، "نقص" متصل می کند.  اما ما نمی توانیم این ارتباط زبانی را بین ضرورت و خطا در زبان انگلیسی ایجاد کنیم.  به نظر می رسد این اصطلاح تنها به زبان فرانسه تعلق دارد.  به نظر می رسد که نمی توان آن را به اشتراک گذاشت ؛  تا کنون ، هیچ زمزمه ای از چندین زبان در یک زبان فرانسوی وجود ندارد.  و با این وجود ، حتی در یک زبان ، می توان یک اصطلاح را به اشتراک گذاشت.  در اینجا یک اصطلاح فرانسوی دیگر وجود دارد: "il y va d'un որոշակի pas."  حتی در زبان فرانسه ، این اصطلاح را می توان "ترجمه" کرد.  از یک سو ، اگر کسی کلمه "il y va" را به معنای واقعی کلمه بگیرد ، یک جمله در مورد حرکت به مکانی ("y": آنجا) با سرعت خاصی ("un sure pas": یک گام مشخص) دارد.  از سوی دیگر ، اگر کسی "il y va" را به صورت اصطلاحی ("il y va": آنچه مورد بحث است) بگیرد ، یک جمله (شاید فلسفی تر) در مورد مسئله نفی ("un sure pas": "  نوع خاصی از نه »).

این عدم قطعیت در نحوه درک یک اصطلاح در یک زبان واحد نشان می دهد که در حال حاضر در فرانسه ، در یک زبان فرانسوی ، ترجمه و همانطور که دریدا می گوید ، "بابلیزاسیون" وجود دارد.  بنابراین ، از نظر دریدا ، "یک زبان خالص" به معنای زبانی است که اصطلاحات آن لزوما شامل تعدادی از حواس است که نمی تواند به یک حس که معنای مناسب است تقلیل یابد.  به عبارت دیگر ، طعم خلوص دریدا طعم ناپاکی و بنابراین ناخالصی است.  ارزش خلوص در دریدا به این معنی است که هرکسی که زبان را بر اساس معانی مناسب یا خالص تصور می کند ، باید مورد انتقاد قرار گیرد.

 3. استدلال اساسی و مفاهیم آن: زمان ، شنیدن خود ، راز و حاکمیت
 در حال حاضر ما به استدلال اساسی دریدا بسیار نزدیک هستیم.  استدلال اساسی همیشه سعی می کند نشان دهد که هیچ کس نمی تواند تکینکی غیر قابل تعویض و تکرارپذیری شبیه به ماشین (یا همانطور که دریدا مکرراً می گوید) قابلیت تکرارپذیری را به دو ماده جدا از هم تفکیک کند.  و هیچ کس نمی تواند یکی را به دیگری تقلیل دهد تا ما یک ماده خالص (با ویژگی ها یا تغییرات) داشته باشیم.  برای دریدا تکرارپذیری ماشینی و تکینگی غیرقابل جایگزین ، مانند دو نیرو هستند که یکدیگر را در محدوده ای نامعین و قابل تقسیم جذب می کنند.  با این وجود ، برای درک استدلال اساسی ، باید همانطور که خود دریدا در Rogues می گوید ، "نگهبانان مسئول میراث ایدئالیسم متعالی" باشیم (Rogues ، ص 134 ؛ همچنین Limited Inc. ، ص 93 را ببینید).  البته کانت امکان این روش فلسفه گشایی را باز کرده بود: استدلال (از نظر کانت این استدلال را "استنباط" می نامید) از اعطای تجربه به شرایطی که لزوماً برای نحوه ارائه تجربه لازم است.  این شرایط به عنوان پایه ای برای همه تجربه ها عمل می کند.  به دنبال کانت (بلکه هوسرل و هایدگر) ، دریدا همیشه به شرایط ضروری و اساسی تجربه علاقه مند است.

 بنابراین ، اجازه دهید با ساده ترین استدلالی که می توانیم فرمول بندی کنیم ، شروع کنیم.  اگر به طور کلی در مورد تجربه تأمل کنیم ، چیزی که نمی توانیم آن را انکار کنیم این است که تجربه مشروط به زمان است.  هر تجربه ای ، لزوماً در زمان حال اتفاق می افتد.  در تجربه کنونی ، هسته یا نقطه حال وجود دارد.  آنچه در حال حاضر اتفاق می افتد نوعی رویداد است ، متفاوت از هر اتفاق دیگری که من تا به حال تجربه کرده ام.  با این حال ، در حال حاضر ، من گذشته اخیر را به یاد می آورم و پیش بینی می کنم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.  حافظه و پیش بینی شامل تکرارپذیری است.  از آنجا که آنچه را که اکنون تجربه می کنم می توان بلافاصله به یاد آورد ، قابل تکرار است و بنابراین تکرارپذیری به من انگیزه می دهد تا پیش بینی کنم که همان اتفاق دوباره رخ خواهد داد.  بنابراین ، آنچه در حال حاضر در حال رخ دادن است نیز هیچ تفاوتی با سایر مواردی که در حال حاضر تجربه کرده ام ندارد.  در عین حال ، تجربه حاضر یک رویداد است و یک رویداد نیست زیرا قابل تکرار است.  این "در همان زمان" محور اصلی دریدا است.  نتیجه گیری این است که ما نمی توانیم هیچ تجربه ای داشته باشیم که اساساً و جدایی ناپذیر شامل این دو عامل رویداد و تکرارپذیری نباشد.

 این استدلال اساسی شامل چهار پیام مهم است.  اولاً ، تجربه به عنوان تجربه حال حاضر هرگز تجربه ای ساده از چیزی نیست که در حال حاضر در مقابل من قرار دارد ، درست در جلوی چشم من به عنوان یک شهود.  همیشه نمایندگی دیگری در آنجا وجود دارد.  تکرارپذیری شامل مواردی است که از بین رفته و دیگر وجود ندارد و آنچه در راه است و هنوز وجود ندارد.  بنابراین زمان حال همیشه با عدم حضور پیچیده است.  دریدا این حداقل تکرارپذیری را که در هر تجربه ای یافت می شود "رد" می نامد.  در واقع ، ردپا نوعی زبان شناسی پیش از بیان است.زیرا زبان در کمترین حد خود شامل اشکال قابل تکرار است.  ثانیاً ، استدلال ساختار سنتی فلسفه متعالی را مختل کرده است ، که شامل رابطه ای خطی بین شرایط بنیادی و تجربه بنیادی است.  در فلسفه متعالی سنتی (به عنوان مثال در کانت) ، یک رویداد تجربی مانند آنچه در حال حاضر اتفاق می افتد فرض بر این است که برگرفته از شرایطی است که بر اساس آن تجربی نیستند.  با این حال ، استدلال اساسی دریدا نشان می دهد که رویداد تجربی بخشی جدایی ناپذیر از شرایط ساختاری یا بنیادی است.  یا در فلسفه متعالی سنتی ، رویداد تجربی تصادفی است که بر ساختار اساسی غلبه می کند.  اما با استدلال دریدا ، می بینیم که این حادثه قابل حذف نیست.  ما می توانیم این مفهوم دوم را به روش دیگری توصیف کنیم.  در فلسفه سنتی ما همیشه از نوعی اصل یا مبدأ اول صحبت می کنیم و آن منشا همیشه به صورت یکسان تصور می شود (دوباره چیزی شبیه به اصل باغ عدن).

با این حال ، در اینجا می بینیم که منشاء بلافاصله تقسیم می شود ، گویی "سقوط" به تقسیم ، حوادث و رویدادهای تجربی همیشه قبلاً اتفاق افتاده است.  دریدا در Of Spirit این نوع منشأ را "منشأ ناهمگن" می نامد: منشاء بلافاصله ناهمگن است (Of Spirit، pp. 107-108).  ثالثاً ، اگر منشا همیشه ناهمگن باشد ، هیچگاه هیچ چیز به طور قطعی ارائه نمی شود.  هر چه داده می شود به غیر از خود ، گذشته یا آینده ای که داده می شود.  بنابراین آنچه در دریدا بنیادین می شود این "به عنوان" است: منشأ به عنوان ناهمگن "به عنوان".  "به عنوان" به این معناست که هیچ دانشی به عنوان چنین وجود ندارد ، هیچ حقیقتی به عنوان چنین وجود ندارد ، هیچ ادراک و هیچ شهودی از چیزی به عنوان چنین وجود ندارد.  ایمان ، شهادت دروغ و زبان از قبل در اصل وجود دارد.  چهارم ، اگر چیزی مثل سقوط همیشه اتفاق افتاده است ، اساساً یا لزوماً اتفاق افتاده است ، پس هر تجربه جنبه ای از تأخیر را در بر می گیرد.  به نظر می رسد که من همیشه برای مبدا دیر می گویم ، زیرا به نظر می رسد که همیشه در حال حاضر ناپدید شده است.  در آن صورت هر تجربه ای همیشه کاملاً به موقع نیست یا به گفته دریدا از هملت ، زمان "از هم جدا شده است".  دریدا در اواخر دوران حرفه ای خود ، این زمان را به دلیل عدم مشارکت مشترک می نامد (به عنوان مثال به نام ، ص 94 مراجعه کنید).  همانطور که در یک لحظه خواهیم دید ، عدم تناسب برای دریدا نقطه مقابل چیزی است که وی آن را "فاصله" (spacacement) می نامد.  فضا بی جا است  اما ما همچنین باید در نظر داشته باشیم ، در حالی که پیش می رویم عبارت "خارج از مفصل" اشاره به عدالت دارد: خارج از مشترک بودن ، زمان لزوما ناعادلانه یا خشونت آمیز است.

 تا اینجا ، می توان گفت که استدلال کاملاً ساده است اگرچه مفاهیم گسترده ای دارد.  این بر اساس تجزیه و تحلیل تجربه است ، اما همچنین بر اساس تجربه ای است که دریدا آن را "محبت خودآگاهانه" نامیده است.  ما در فلسفه یونان باستان ایده محبت خودآگاهانه (یا دلبستگی به خود) را می بینیم ، به عنوان مثال در تعریف ارسطو از خدا به عنوان "اندیشه خود فکر".  محبت خودآگاهانه زمانی اتفاق می افتد که من بر خودم تأثیر می گذارم ، هنگامی که تأثیرگذاری همان آسیب دیده است.  همانطور که در بالا گفتیم ، دریدا مکرراً درباره زندگی نامه به عنوان شکلی از خودآگاهی یا ارتباط با خود می نویسد.  دریدا در اواخر دیروز The Animal که من هستم ، به ما می گوید که در تلاش برای انجام محبت خودآگاهانه است: "اگر موقعیت خودآگاهانه ، خودکارسازی خودآگاهی " من "، حتی در انسان ، دلالت بر" من "دارد  "دیگری که باید در درون خود از برخی محبت های غیر قابل تقلیل استقبال کند (همانطور که من [یعنی دریدا] سعی کرده ام در جاهای دیگر نشان دهم [تاکید من]) ، پس این خودمختاری" من "نمی تواند نه خالص و نه دقیق باشد.  نمی تواند مبنای تمایز ساده و خطی انسان از حیوان قرار گیرد. "  همواره ، دریدا سعی می کند نشان دهد که محبت خودآگاهانه یک عشق دگرگون است.  تجربه همان (من درباره خودم فکر می کنم) تجربه دیگری است (تا آنجا که درباره خودم فکر می کنم در همان زمان به شخص یا چیز دیگری فکر می کنم).  But, in order

برای درک کامل استدلال اساسی، اجازه دهید به سه مورد از این نقطه نظرات نگاه کنیم که در آن دریدا کوششی را انجام می دهد تا نشان دهد که یک عذاب غیر قابل تحمل ، خوآگاهی عاطفی را آلوده می کند. اولین بار در کتاب صدا و پدیده، و بازتاب مطالعه دریدا از هوسرل رخ می دهد. در حالی که این یک کتاب کوچک است، هدف آن انتقاد از آنچه که هوسرل "اصل همه اصول" برای پدیده شناسی می نامد، یعنی این چیزی است که این امر بر اساس یک شهود است، شهود متفاوت از یک نشانه است (Husserl 2014، 43-44، PAR در کتاب صدا و پدیده دریدا به رسمیت می شناسد که ادراک، برای هوسرل، این است که از adumbrations، با معنای عمدی متحد کردن گذاره های  مختلف است. با این حال، دریدا در اصل تمام اصول و معرفی هوسرل ایده ای در معنای کانتی (Husserl 2014، 284-285، پاراگراف 143) را می بیند، اعمال یک گذاره برای ادراک به یک شهود خالص، خالص به طور خاص، دریدا استدلال می کند که زمانی که هوسرل تجربه زندگی (Erlebnis)، حتی ذهنیت مطلق را توصیف می کند، او از یک مونولوگ شخصی سخن می گوید، محبت خودآگاهانه به عنوان شنوایی خود . با توجه به دریدا، شنیدن خود، صحبت کردن، برای هوسرل، "یک محبت خودآگاهانه از نوع کاملا منحصر به فرد" (صدا و پدیده، ص 67). این منحصر به فرد است زیرا به نظر می رسد هیچ ادراکی از شنوایی به سخن گفتن وجود ندارد؛ قوای شنوایی خود یک قوای مستقل است که کلام در ذهن مستقل ادراک می کند ، و پس از ادراک و تفکر به بیان می رسد. به نظر می رسد که من می شنوم خودم بلافاصله در لحظه ای که من صحبت می کنم، بیان می کنم.

طبق گفته دریدا، توصیف خود از زمانبندی هوسرل، این ایده را که من می شنوم، بلافاصله تضعیف می کند. از یک طرف، هوسرل توضیح می دهد که   او آن را "زندگی کنونی" می نامد، حال حاضر  این است که من در حال حاضر در حال تجربه آ ن هستم، و در عین حال هوسرل همچنین می گوید که زندگی ماهیت زمخت و خشن است. ماهیت آن  در حال حاضر زمخت ، خشن و تجربی است، زیرا شامل فازهای غیر از این است که در حال حاضر، به ویژه آنچه که هوسرل "حمایت" می نامد، پیش بینی می کند (یا "منتظر"، ما ممکن است بگوییم) از آینده نزدیک و "حفظ"، حافظه گذشته. همانطور که شناخته شده است، دریدا بر وضعیت نگهداری در صدا و پدیده تمرکز دارد. نگهداری در هوسرل وضعیت عجیب و غریب را از زمانی که هوسرل می خواهد آن را در حال حاضر به عنوان یک نوعی ادراک قلمدادکند و در عین حال او را به رسمیت می شناسد که از حال حاضر به عنوان نوعی غیر ادراک متفاوت نام می برد. برای دریدا، توصیف هوسرل به این معنی است که زندگی در حال حاضر، با همیشه از گذشته اخیر به خود ، همیشه حافظه اولیه به ادراک کنونی، شامل تفاوت در بنیان است (صدای و پدیده، ص 56). به عبارت دیگر، در لحظه ای، زمانی که به طور صحیح به خودم می گویم، باید این باشد که یک وقفه کوچک است که من را به عنوان  سخنران به شنونده منتقل می کند. باید یک وقفه وجود داشته باشد که من را از خودم جدا کنم، یک وقفه یا شکاف بدون آن من نمی توانم یک شنونده و همچنین سخنران باشم. این وقفه همچنین ردیابی، حداقل تکرارپذیری را تعریف می کند. و این وقفه، این بار از تکرار، در لحظه ای از شنوایی، صحبت می کند. دریدا تأکید می کند که "لحظه" یا "آنی"، آلمانی "Augenblick" را ترجمه می کند که به معنای واقعی کلمه پلک زدن چشم" است. هنگامی که دریدا به معنای حقیقی "Augenblick" تأکید می کند، او در حال اجرا "تخریب" خودآگاهی  شنوایی به خودآگاهی عاطفی بصری است. برای مثال، وقتی به آینه نگاه می کنم، لازم است که من از آینه "فاصله" بگیرم یا "فاصله" را از بین ببرم. من باید از خودم فاصله بگیرم تا بتوانم هر دو جسم  و دیده ام. فضای بین من و آینه را درک کند، با این حال، ابهامی که باقی می ماند به شدت نامرئی است. باقی مانده نامرئی، فضای چشم را از بین می برد، آن را پرده می اندازد. من خودم را در آینه می بینم و با این حال، که خود را بیش از من وجود دارد؛ بنابراین، من نمی توانم خودم را ببینم. آنچه دریدا در حال تلاش برای نشان دادن در اینجا است این است که این "فاصله" (به ترتیب) یا کورکورانه اساسا لازم است برای تمام اشکال خودآگاهی حسی، حتی احساس خودآگاهی لمسی که به نظر می رسد فوری است. لا به کدهای موسسی مطابقت ندارد؛ طبق گفته دریدا، قانون همیشه قانون است. بازنشستگی خشونت آمیز قانون به این معنی است که عدالت غیرممکن است. دریدا دومین آپوریا را "شبح غیرقابل انکار" (تخریب و امکان عدالت، ص. 24-26) می نامد. یک تصمیم با ابتکار عمل برای خواندن، تفسیر، و حتی محاسبه آغاز می شود. اما برای ایجاد چنین تصمیمی، ابتدا باید از همه تجربیاتی که دریدا «عدم پذیرش می نامد، داشته باشد. یکی باید تجربه کند که این مورد، منحصر به فرد، کدهای ثابت را مناسب نمی کند و بنابراین تصمیم گیری در مورد آن به نظر می رسد غیر ممکن است. غیر قابل انکار، برای دریدا، تنها نوسان بین دو معنی است. این تجربه چیزی است که هرچند خارجی به حسابداری و قاعده، هنوز موظف است. ما موظف هستیم - این یک نوع وظیفه است - به تصمیم خود را به تصمیم غیرممکن، در حالی که با توجه به قوانین و قانون. همانطور که دریدا می گوید، "تصمیمی که از طریق مصیبت غیرقابل انکار نمی شود، تصمیم آزاد نخواهد بود، این تنها برنامه قابل برنامه ریزی یا بازسازی یک فرایند محاسبه شده" (تخریب و امکان عدالت، ص 24) خواهد بود. هنگامی که دریدا می گوید، هنگامی که این اتفاق گذشته است ("اگر این اتفاق بیفتد،"، پس از آن تصمیم گیری دوباره به دنبال یا به خود یک قاعده داده شده و دیگر در حال حاضر فقط به دست آمده است. بنابراین، عدالت همیشه در آینده است، هرگز  در حال حاضر نیست.

طبق گفته دریدا، توصیف خود از زمانبندی هوسرل، این ایده را که من می شنوم، بلافاصله تضعیف می کند. از یک طرف، هوسرل توضیح می دهد که   او آن را "زندگی کنونی" می نامد، حال حاضر  این است که من در حال حاضر در حال تجربه آ ن هستم، و در عین حال هوسرل همچنین می گوید که زندگی ماهیت زمخت و خشن است. ماهیت آن  در حال حاضر زمخت ، خشن و تجربی است، زیرا شامل فازهای غیر از این است که در حال حاضر، به ویژه آنچه که هوسرل "حمایت" می نامد، پیش بینی می کند (یا "منتظر"، ما ممکن است بگوییم) از آینده نزدیک و "حفظ"، حافظه گذشته. همانطور که شناخته شده است، دریدا بر وضعیت نگهداری در صدا و پدیده تمرکز دارد. نگهداری در هوسرل وضعیت عجیب و غریب را از زمانی که هوسرل می خواهد آن را در حال حاضر به عنوان یک نوعی ادراک قلمدادکند و در عین حال او را به رسمیت می شناسد که از حال حاضر به عنوان نوعی غیر ادراک متفاوت نام می برد. برای دریدا، توصیف هوسرل به این معنی است که زندگی در حال حاضر، با همیشه از گذشته اخیر به خود ، همیشه حافظه اولیه به ادراک کنونی، شامل تفاوت در بنیان است (صدای و پدیده، ص 56). به عبارت دیگر، در لحظه ای، زمانی که به طور صحیح به خودم می گویم، باید این باشد که یک وقفه کوچک است که من را به عنوان  سخنران به شنونده منتقل می کند. باید یک وقفه وجود داشته باشد که من را از خودم جدا کنم، یک وقفه یا شکاف بدون آن من نمی توانم یک شنونده و همچنین سخنران باشم. این وقفه همچنین ردیابی، حداقل تکرارپذیری را تعریف می کند. و این وقفه، این بار از تکرار، در لحظه ای از شنوایی، صحبت می کند. دریدا تأکید می کند که "لحظه" یا "آنی"، آلمانی "Augenblick" را ترجمه می کند که به معنای واقعی کلمه پلک زدن چشم" است. هنگامی که دریدا به معنای حقیقی "Augenblick" تأکید می کند، او در حال اجرا "تخریب" خودآگاهی  شنوایی به خودآگاهی عاطفی بصری است. برای مثال، وقتی به آینه نگاه می کنم، لازم است که من از آینه "فاصله" بگیرم یا "فاصله" را از بین ببرم. من باید از خودم فاصله بگیرم تا بتوانم هر دو جسم  و دیده ام. فضای بین من و آینه را درک کند، با این حال، ابهامی که باقی می ماند به شدت نامرئی است. باقی مانده نامرئی، فضای چشم را از بین می برد، آن را پرده می اندازد. من خودم را در آینه می بینم و با این حال، که خود را بیش از من وجود دارد؛ بنابراین، من نمی توانم خودم را ببینم. آنچه دریدا در حال تلاش برای نشان دادن در اینجا است این است که این "فاصله" (به ترتیب) یا کورکورانه اساسا لازم است برای تمام اشکال خودآگاهی حسی، حتی احساس خودآگاهی لمسی که به نظر می رسد فوری است. لا به کدهای موسسی مطابقت ندارد؛ طبق گفته دریدا، قانون همیشه قانون است. بازنشستگی خشونت آمیز قانون به این معنی است که عدالت غیرممکن است. دریدا دومین آپوریا را "شبح غیرقابل انکار" (تخریب و امکان عدالت، ص. 24-26) می نامد. یک تصمیم با ابتکار عمل برای خواندن، تفسیر، و حتی محاسبه آغاز می شود. اما برای ایجاد چنین تصمیمی، ابتدا باید از همه تجربیاتی که دریدا «عدم پذیرش می نامد، داشته باشد. یکی باید تجربه کند که این مورد، منحصر به فرد، کدهای ثابت را مناسب نمی کند و بنابراین تصمیم گیری در مورد آن به نظر می رسد غیر ممکن است. غیر قابل انکار، برای دریدا، تنها نوسان بین دو معنی است. این تجربه چیزی است که هرچند خارجی به حسابداری و قاعده، هنوز موظف است. ما موظف هستیم - این یک نوع وظیفه است - به تصمیم خود را به تصمیم غیرممکن، در حالی که با توجه به قوانین و قانون. همانطور که دریدا می گوید، "تصمیمی که از طریق مصیبت غیرقابل انکار نمی شود، تصمیم آزاد نخواهد بود، این تنها برنامه قابل برنامه ریزی یا بازسازی یک فرایند محاسبه شده" (تخریب و امکان عدالت، ص 24) خواهد بود. هنگامی که دریدا می گوید، هنگامی که این اتفاق گذشته است ("اگر این اتفاق بیفتد،"، پس از آن تصمیم گیری دوباره به دنبال یا به خود یک قاعده داده شده و دیگر در حال حاضر فقط به دست آمده است. بنابراین، عدالت همیشه در آینده است، هرگز  در حال حاضر نیست.

 

منبع: www.plato.stanford.edu

0
تعداد نظرات
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
عنوان
نظر
تصویر امنیتی
وارد نمودن کد

آخرین اخبار