نگاهی به زندگی و آثار لودویگ ویتگنشتاین

 لودویگ ویتگنشتاین که برخی او را بزرگترین فیلسوف قرن بیستم می دانند ، نقشی محوری در فلسفه تحلیلی قرن بیستم داشته است. و نیز بر اندیشه فلسفی جاری در منطق و زبان، ادراک و تجربه، اخلاق و دین، زیبایی شناسی و فرهنگ 

نگاهی به زندگی و آثار لودویگ ویتگنشتاین

این مقاله اولین بار در 8 نوامبر 2002 منتشر شد.  تجدید نظر اساسی چهارشنبه 2 مه 2018
 لودویگ ویتگنشتاین که برخی او را بزرگترین فیلسوف قرن بیستم می دانند ، نقشی محوری در فلسفه تحلیلی قرن بیستم داشته است.  وی همچنان بر اندیشه فلسفی جاری در موضوعات متنوع منطق و زبان ، ادراک و تجربه ، اخلاق و دین ،   زیبایی شناسی و فرهنگ تأثیر می گذارد.  در ابتدا ، دو مرحله از تفکر ویتگنشتاین که معمولاً شناخته شده بودند وجود داشت - اولیه و بعدی - که هر دو در دوره های مربوطه از مباحث محوری حوزه تفکر بودند.  در دانش جدیدتر ، این تقسیم زیر ساوال رفته است: برخی از مفسران ادعای وحدت بین تمام مراحل تفکر او را داشته اند ، در حالی که برخی دیگر از تقسیم بندی ظریف تری صحبت می کنند و مراحلی مانند ویتگنشتاین میانی و ویتگنشتاین سوم را اضافه می کنند.  با این حال ، معمولاً تصدیق می شود که ویتگنشتاین اولیه در Tractatus Logico-Philosophicus خود تجسم یافته است.  او با نشان دادن کاربرد منطق مدرن در متافیزیک ، از طریق زبان ، بینش جدیدی را در مورد روابط بین جهان ، اندیشه و زبان و در نتیجه ماهیت فلسفه ارائه کرد.  این ویتگنشتاین متأخر است که بیشتر در تحقیقات فلسفی به رسمیت شناخته شده است ، که گام انقلابی تری در نقد تمام فلسفه سنتی از جمله اوج آن در کارهای اولیه خود برداشت.  ماهیت فلسفه جدید او به عنوان ضد سیستماتیک  خوانده می شود ، اما هنوز به درک فلسفی واقعی از مشکلات سنتی کمک می کند.

 فهرست عنواین این مقاله که در دانشنامه دانشگاه استفورد منتشر گردیده

1. طرح بیوگرافی
 2. ویتگنشتاین اولیه
 2.1 Tractatus Logico-Philosophicus
 2.2 معنا و بی معنا
 2.3 ماهیت فلسفه
 2.4 مسائل تفسیری
 3. ویتگنشتاین متأخر
 3.1 گذار و نقد تراکتاتوس
 3.2 تحقیقات فلسفی
 3.3 معنی استفاده
 3.4 بازیهای زبانی و شباهت معنایی
 3.5 رعایت قوانین و زبان خصوصی
 3.6 دستور زبان و شکل زندگی
 3.7 ماهیت فلسفه
 3.8 پس از تحقیقات
 کتابشناسی - فهرست کتب
 آثار ویتگنشتاین
 منابع ثانویه
 ابزارهای آکادمیک
 سایر منابع اینترنتی


 مطالب مرتبط
 1. طرح بیوگرافی
 ویتگنشتاین در 26 آوریل 1889 در وین اتریش در خانواده ای صنعتگر و  ثروتمند متولد شد که در محافل روشنفکری و فرهنگی وین مستقر بودند.  در سال 1908 او تحصیلات خود را در رشته مهندسی هوانوردی در دانشگاه منچستر آغاز کرد ، جایی که علاقه او به فلسفه ریاضیات محض او را به سمت فرگه کشاند.  به توصیه فرگه ، در سال 1911 او به کمبریج رفت تا نزد برتراند راسل درس بخواند.  راسل هنگام ملاقات با ویتگنشتاین نوشت: "یک آلمانی ناشناخته ظاهر شد ... سرسخت و منحرف ، اما به نظر من احمق نیست" (به نقل از مونک 1990: 38f).  در عرض یک سال ، راسل متعهد شد: "من مطمئناً او را تشویق می کنم.  شاید او کارهای بزرگی انجام دهد ... من او را دوست دارم و احساس می کنم او مشکلاتی را حل خواهد کرد که من برای حل آنها خیلی پیر هستم »(به نقل از مونک 1990: 41).  بینش راسل دقیق بود.  ویتگنشتاین در عادات و شیوه زندگی خود خاص بود ، اما در حساسیت فلسفی خود بسیار عمیق بود.

 ویتگنشتاین در سالهای کار و تحقیق  در کمبریج ، از 1911 تا 1913 ، چندین مکالمه در مورد فلسفه و مبانی منطق با راسل انجام داد ، که با او رابطه عاطفی و  منطقی شدیدی داشت ، و همچنین با مور و کینز.  وی ماهها در نروژ به انزوا پناه برد  تا به این مشکلات فلسفی بیندیشد و راه حلهای آنها را بیابد.  در سال 1913 به اتریش بازگشت و در سال 1914 ، در آغاز جنگ جهانی اول (1914-1918) ، به ارتش اتریش پیوست.  او در سال 1918 اسیر شد و ماه های باقی مانده از جنگ را در اردوگاه اسیران گذراند.  در طول جنگ بود که او یادداشت ها و پیش نویس های اولین اثر مهم خود ، Tractatus Logico-Philosophicus را نوشت.  پس از جنگ این کتاب به زبان آلمانی منتشر شد و به انگلیسی ترجمه شد.

 در سال 1920 ویتگنشتاین ، که از فلسفه جدا شده بود (به عقیده او ، تمام مشکلات فلسفی را در تراکتاتوس حل کرده بود) ، بخشی از ثروت خانواده خود را واگذار کرد و چندین "حرفه" (باغبان ، معلم ، معمار و غیره) را دنبال کرد.  در اطراف وین  تنها زندگی می کرد که در سال ۱۹۲۹او به کمبریج بازگشت و دوباره فلسفه خود را از سر گرفت ، پس از آنکه در معرض بحث فلسفه ریاضیات و علم با اعضای حلقه وین قرار گرفت ، که تصور آنها از تجربیات منطقی مدیون گزارش تراکتاتوس او از منطق بود.  tautologous ، و فلسفه او به نحو منطقی مربوط می شود.  در طی این سالهای اول در کمبریج ، برداشت او از فلسفه و مشکلات آن دستخوش تغییرات چشمگیری شد که در چندین جلد مکالمه ، یادداشت سخنرانی و نامه ها ثبت شده است (به عنوان مثال ، لودویگ ویتگنشتاین و حلقه وین ، کتابهای آبی و قهوه ای ، دستور زبان فلسفی).

این دوره که گاهی اوقات "ویتگنشتاین میانه" نامیده می شود ، منکر رد فلسفه جزمی ، از جمله آثار سنتی و خود تراکتاتوس است.

 در دهه های 1930 و 1940 ویتگنشتاین سمینارهایی را در کمبریج برگزار کرد و بیشتر ایده هایی را که قصد داشت در دومین کتاب خود با عنوان تحقیقات فلسفی منتشر کند ، توسعه داد.  اینها شامل چرخش از منطق رسمی به زبان عادی ، تأملات بدیع در روانشناسی و ریاضیات و شک و تردید عمومی در مورد ادعاهای فلسفه بود.  در 1945 وی آخرین نسخه خطی تحقیقات فلسفی را تهیه کرد ، اما در آخرین لحظه ، آن را از انتشار خارج کرد (و فقط اجازه انتشار پس از مرگ آن را صادر کرد).  او چند سال دیگر به کار فلسفی خود ادامه داد ، اما این امر با توسعه غنی مرحله دوم وی ، و نه دور شدن از آن ، مشخص می شود.  او در این دوران به ایالات متحده و ایرلند سفر کرد و به کمبریج بازگشت و در آنجا سرطان تشخیص داده شد.  افسانه می گوید که هنگام مرگش در سال 1951 ، آخرین کلمات او "به آنها بگو من یک زندگی فوق العاده داشتم" بود (راهب: 579).

2. ویتگنشتاین اولیه
2.1 Tractatus Logico-Philosophicus

 Tractatus Logico-Philosophicus ابتدا در سال 1921 به آلمانی منتشر شد و سپس توسط C.K ترجمه شد.  اوگدن ، با کمک اف.  با بیرون آمدن از یادداشتهای ویتگنشتاین در منطق (1913) ، "یادداشتهای دیکته شده به GE مور" (1914) ، دفترچه یادداشت های  وی ، نوشته شده در 1914-16 و مکاتبات بیشتر با راسل ، مور و کینز ، و نشان دادن شوپنهاور و سایر تأثیرات فرهنگی ،  به عنوان ادامه و واکنش به برداشتهای راسل و فرگه از منطق و زبان شکل گرفت.  راسل مقدمه ای بر این کتاب ارائه داد و ادعا کرد که "مطمئناً شایسته است ... به عنوان یک رویداد مهم در جهان فلسفی در نظر گرفته شود."  توجه به این نکته جالب است که ویتگنشتاین به معرفی راسل چندان فکر نکرده و ادعا می کند که این کتاب مملو از سوء تفاهم است.  در تفاسیر بعدی سعی شده است تنش های شگفت انگیزی بین مقدمه و بقیه کتاب (یا بین خوانش راسل از ویتگنشتاین و ارزیابی خود ویتگنشتاین)-که معمولاً از تصاحب راسل برای ویتگنشتاین برای برنامه شخصی خود استفاده می کند-آشکار شود.

 ساختار Tractatus ادعا می کند که نماینده ذات داخلی آن است.  در حدود هفت گزاره اصلی ، شماره گذاری شده با اعداد طبیعی 1 تا 7 ، و همه پاراگراف های دیگر در متن با ده دهی اعمالی ساخته شده است ، به عنوان مثال ، پاراگراف 1.1 (فرض می شود) یک توضیح بیشتر در مورد گزاره 1 ، 1.22 است  تفسیر 1.2 و غیره

 هفت پیشنهاد اساسی عبارتند از:

 ترجمه اوگدن ترجمه گلابی/مک گینس
 1. جهان همه چیزهایی است که وجود دارد.  دنیا فقط همین است.
 2. آنچه که واقعیت دارد ، وجود حقایق اتمی است.  آنچه که واقعیت دارد - وجود حالات امور است.
 3. تصویر منطقی حقایق ، اندیشه است.  یک تصویر منطقی از حقایق یک فکر است.
 4- اندیشه ، پیشنهاد مهم است.  اندیشه گزاره ای با حس است.
 5. گزاره ها توابع حقیقت گزاره های ابتدایی هستند.  یک گزاره تابع حقیقت گزاره های ابتدایی است.
 (یک گزاره ابتدایی یک تابع حقیقت برای خود است.) (یک گزاره ابتدایی یک تابع حقیقت خودش است.)
 این شکل کلی پیشنهاد است.  این شکل کلی یک پیشنهاد است.
 7. در مواردی که نمی توان صحبت کرد ، باید سکوت کرد.  آنچه را که نمی توانیم درباره آن صحبت کنیم ، باید در سکوت بگذریم.
 واضح است که این کتاب به مشکلات اصلی فلسفه که به جهان ، اندیشه و زبان می پردازد می پردازد و راه حل (به قول ویتگنشتاین) این مشکلات ارائه می دهد که بر اساس منطق و ماهیت بازنمایی است.  جهان با اندیشه نشان داده می شود ، که گزاره ای با حس است ، زیرا همه آنها - جهان ، اندیشه و گزاره - از یک شکل منطقی برخوردارند.  از این رو ، اندیشه و گزاره می توانند تصاویری از حقایق باشند.

 با شروع یک متافیزیک ظاهری ، ویتگنشتاین جهان را متشکل از حقایق (1) می داند ، نه تصور اتمی سنتی از جهانی متشکل از اجسام.  حقایق حالتهای موجود هستند (2) و حالات امور ، به نوبه خود ، ترکیبی از اشیا هستند.  "اشیا ساده هستند" (TLP 2.02) اما اشیاء می توانند به روشهای مختلف تعیین کننده در کنار هم قرار گیرند.  آنها ممکن است خواص مختلفی داشته باشند و روابط متفاوتی با یکدیگر داشته باشند.  اشیاء با توجه به خصوصیات منطقی و درونی خود با یکدیگر ترکیب می شوند.  به این معنا که ویژگیهای داخلی یک شیء امکان ترکیب آن را با دیگر اجسام تعیین می کند.  این شکل منطقی آن است  بنابراین ، حالات ، که از اجسام ترکیبی تشکیل شده اند ، ذاتاً پیچیده هستند.  حالاتی که وجود دارد می توانست در غیر این صورت باشد.  این بدان معناست که حالات امور یا بالفعل (موجود) هستند یا ممکن.  این کلیت امور - واقعی و ممکن - است که کل واقعیت را می سازد.  جهان دقیقاً همان حالاتی است که وجود دارد.

حرکت به اندیشه و پس از آن به زبان ، با استفاده از ایده معروف ویتگنشتاین مبنی بر اینکه افکار و گزاره ها یک تصویر هستند - "تصویر یک مدل از واقعیت است" (TLP 2.12) انجام می شود.  تصاویر از عناصری تشکیل شده اند که با هم تصویر را تشکیل می دهند.  هر عنصر یک شی را نشان می دهد و ترکیب عناصر موجود در تصویر نشان دهنده ترکیبی از اجسام در یک وضعیت است.  ساختار منطقی تصویر ، چه در اندیشه و چه در زبان ، با ساختار منطقی وضعیتی که در آن به تصویر کشیده است ، ایزومورفیک است.  بینش ویتگنشتاین ظریف تر است که امکان اشتراک گذاری این ساختار با تصویر (اندیشه ، گزاره) و وضعیت امور را شکل تصویری نشان می دهد.  "این چنین است که یک تصویر به واقعیت متصل می شود.  به آن می رسد »(TLP 2.1511).  این به درک آنچه تصویر می تواند نشان دهد منجر می شود.  اما همچنین آنچه نمی تواند - شکل تصویری خود را.در حالی که "تصویر منطقی از حقایق اندیشه است" (3) ، در حرکت به سمت زبان ویتگنشتاین به بررسی امکانات اهمیت گزاره ها ادامه می دهد (4).  تجزیه و تحلیل منطقی ، در روح فرگه و راسل ، کار را هدایت می کند ، و ویتگنشتاین با استفاده از حساب منطقی ، ساخت سیستم خود را انجام می دهد.  توضیح اینکه "فقط گزاره دارای حس است.  فقط در زمینه یک گزاره معنی نام دارد »(TLP 3.3) ، او دو شرط را برای زبان حسی برای خواننده اثرش فراهم می کند.  اول ، ساختار گزاره باید با محدودیت های شکل منطقی مطابقت داشته باشد ، و دوم ، عناصر گزاره باید دارای مرجع (bedeutung) باشند.  این شرایط پیامدهای گسترده ای دارد.  تجزیه و تحلیل باید با یک نام یک نماد اولیه برای یک شیء (ساده) به پایان برسد.  علاوه بر این ، خود منطق ساختار و محدوده آنچه را که می توان گفت ، به ما می دهد.

 "شکل کلی یک گزاره این است: همه چیز اینگونه است" (TLP 4.5) و هر گزاره ای درست یا غلط است.  این دوقطبی بودن گزاره ها ، ترکیب گزاره های پیچیده تری از گزاره های اتمی را با استفاده از عملگرهای حقیقت امکان پذیر می سازد (5).  ویتگنشتاین ، در تراکتاتوس ، ارائه ای واضح از منطق فرگه در قالب آنچه به عنوان "جداول حقیقت" معروف شده است ، ارائه می دهد.  این امر به شما امکان می دهد همه گزاره ها را به قسمت های اتمی آنها بازگردانید و تحلیل کنید ، زیرا "هر گزاره ای در مورد مجتمع ها می تواند به عنوان گزاره ای در مورد اجزای تشکیل دهنده آنها و در گزاره هایی که کاملاً پیچیده گی ها را توصیف می کنند" تجزیه و تحلیل شود (TLP 2.0201).  او با ارائه شکل کلی یک تابع حقیقت حتی بیشتر عمیق می شود .
  برای نشان دادن ادعای ویتگنشتاین مبنی بر اینکه هر گزاره "نتیجه کاربردهای پی در پی" عملیات منطقی در گزاره های ابتدایی است.
ویتگنشتاین پس از توسعه این تحلیل از زبان جهان اندیشه و تکیه بر یک شکل کلی این گزاره ، اکنون می تواند ادعا کند که همه گزاره های معنی دار ارزش یکسانی دارند.  متعاقباً ، او سفر را با پند و اندرز در مورد آنچه می توان (یا نمی تواند) و آنچه باید (یا نباید گفته شود) به پایان می رساند ، و از قلمرو گزاره های قابل بیان اخلاق ، زیبایی شناسی و متافیزیک خارج می شود.

 

 2.2 معنا وبی معنایی 
 در Tractatus Wittgenstein ساخت منطقی یک سیستم فلسفی دارای هدف است - یافتن محدودیت های جهان ، اندیشه و زبان.  به عبارت دیگر ، تمایز بین حس و بی معنایی.  "این کتاب… محدودیتی برای تفکر ، یا بهتر بگوییم - نه برای تفکر ، بلکه برای بیان افکار ...  محدودیت را ... فقط می توان از طریق زبان ترسیم کرد و آنچه در طرف دیگر محدودیت قرار دارد به سادگی مزخرف خواهد بود (پیشگفتار TLP).  شرایط برای داشتن حس یک گزاره بررسی شده و بر اساس امکان نمایش یا تصویرسازی است.  نام ها باید دارای bedeutung (مرجع/معنی) باشند ، اما آنها می توانند این کار را فقط در زمینه گزاره ای انجام دهند که با شکل منطقی کنار هم قرار گرفته اند.  از این رو می توان تنها حالتهای واقعی امور را که می توان در آنها تصویر کرد با گزاره های معنادار نشان داد.  این بدان معناست که آنچه می توان گفت فقط گزاره های علم طبیعی است و تعداد زیادی از جملات دلهره آور که در زبان ساخته شده و مورد استفاده قرار می گیرد را از قلمرو حس خارج می کند.

 اولاً گزاره های خود منطق وجود دارد.  اینها نشان دهنده حالات امور نیستند و ثابت های منطقی برای اشیاء نشان نمی دهند.  "فکر اساسی من این است که ثابت های منطقی نمایانگر نیستند.  که منطق حقایق را نمی توان نشان داد »(TLP 4.0312).  این یک امر تصادفی نیست ؛  این اساساً دقیقاً به این دلیل است که حدود حس بر منطق استوار است.  تعلیمات و تناقضات ، گزاره های منطق ، محدوده زبان و اندیشه و در نتیجه محدودیت های جهان است.  بدیهی است ، بنابراین ، آنها چیزی را تصویر نمی کنند و بنابراین ، عقل ندارند.

آنها از نظر ویتگنشتاین بی معنا هستند (sinnlos).  گزاره هایی که دارای حس هستند دوقطبی هستند.  آنها در محدوده شرایط حقیقت ترسیم شده توسط جداول حقیقت قرار دارند.  اما گزاره های منطق خود "تصویری از واقعیت نیستند ... زیرا یکی به هر وضعیت ممکن اجازه می دهد ، دیگری هیچکدام" (TLP 4.462).  در واقع ، تائوتولوژی ها (و تناقضات) ، بی معنا ، درست (یا نادرست) "تنها در نماد ... و این واقعیت به خودی خود کل فلسفه منطق را شامل می شود" (TLP 6.113).

 ویژگی بی معنی بودن نه تنها در گزاره های منطق بلکه در ریاضیات یا خود شکل تصویری تصاویری که نشان می دهند صدق می کند.  اینها ، مانند تعلیمات و تناقضات ، به معنای واقعی کلمه فاقد حس هستند ، هیچ حسی ندارند.

 فراتر از گزاره های بی معنی یا جدا از آن ، ویتگنشتاین گروه دیگری از گزاره ها را که نمی توانند معنا داشته باشند ، مشخص می کند: گزاره های بی معنی (غیرمعمول).  مزخرف ، برعکس بی معنا بودن ، وقتی با گزاره ای روبه رو می شود که به طور ریشه ای فاقد معنا باشد ، وقتی از مرزهای حس فراتر رود.  در زیر برچسب unsinnig می توان گزاره های مختلفی را یافت: "سقراط یکسان است" ، اما همچنین "1 یک عدد است" و "اشیاء وجود دارد".  در حالی که برخی از گزاره های بی معنا به وضوح چنین هستند ، برخی دیگر معنی دار به نظر می رسند - و تنها تجزیه و تحلیل مطابق با نظریه تصویر انجام شده می تواند بی معنا بودن  آنها را آشکار سازد.  از آنجا که تنها آنچه در جهان وجود دارد قابل توصیف است ، هر چیزی که "بالاتر" است ، از جمله مفهوم محدودیت و خود نقاط محدود حذف می شود.  متافیزیک سنتی ، و گزاره های اخلاق و زیبایی شناسی ، که می کوشند جهان را به طور کلی به تصویر بکشند ، نیز حذف می شوند ، همانطور که حقیقت در سولیپسیسم ، مفهوم یک موضوع است ، زیرا این "در" جهان نیست بلکه  در حد خود می باشد.با این حال ، ویتگنشتاین همه چیزهایی را که در محدوده حس نیستند ، به فراموشی نمی سپارد.  او بین گفتن و نشان دادن آنچه برای انجام کارهای مهم دیگر ضروری است تمایز قائل می شود.  "آنچه را می توان نشان داد نمی توان گفت" ، یعنی آنچه را نمی توان در گزاره های قابل بیان (حسی) فرمول بندی کرد ، فقط می توان نشان داد.  این امر به عنوان مثال در مورد شکل منطقی جهان ، شکل تصویری و غیره صدق می کند که خود را در قالب گزاره های (احتمالی) ، در نمادگرایی و گزاره های منطقی نشان می دهند.  حتی گزاره های غیرقابل بیان (متافیزیکی ، اخلاقی ، زیبایی شناختی) فلسفه نیز در این گروه تعلق دارد - که ویتگنشتاین سرانجام آنها را "چیزهایی که نمی توان با کلمات بیان کرد" توصیف می کند.  خود را آشکار می کنند.  آنها چیزی هستند که عرفانی هستند »(TLP 6.522).

 

 2.3 ماهیت فلسفه
 بر این اساس ، "کلمه" فلسفه "باید به معنای چیزی باشد که در بالا یا پایین قرار دارد ، اما نه در کنار علوم طبیعی" (TLP 4.111).  بنابراین ، جای تعجب نیست که "اکثر گزاره ها و سوالاتی که در آثار فلسفی یافت می شود دروغ نیست ، بلکه بی معنی است" (TLP 4.003).  بنابراین ، آیا فلسفه محکوم به مزخرف (بی اهمیت) ، یا در بهترین حالت ، بی منطق (sinnlos) و در هنگام منطقی است ، اما ، در هر صورت ، بی معنی است؟  اگر گزاره های سنتی یا حتی انقلابی متافیزیک ، معرفت شناسی ، زیبایی شناسی و اخلاق را نمی توان به صورت حسی بیان کرد ، چه کاری برای فیلسوف باقی می ماند؟  پاسخ این دو سوال در توصیف فلسفه ویتگنشتاین یافت می شود: فلسفه یک نظریه یا یک آموزه نیست ، بلکه یک فعالیت است.  این یک فعالیت روشن سازی (افکار) ، و بیشتر ، نقد (زبان) است.  توصیف شده توسط ویتگنشتاین ، این باید فعالیت معمول فیلسوف باشد: واکنش نشان دادن یا پاسخ دادن به نظرات فیلسوفان سنتی با نشان دادن اشتباه آنها با استفاده از ابزارهای ارائه شده توسط تجزیه و تحلیل منطقی.  به عبارت دیگر ، با نشان دادن این نکته که (برخی از) پیشنهادات آنها بی معنااست.

 "همه گزاره ها ارزش یکسانی دارند" (TLP 6.4) - این نیز می تواند اندیشه اساسی کتاب باشد.  زیرا از ارزش گزاره هایی استفاده می کند که با منطق و مفهوم محدودیت ها انجام می شود.  با این حال ، در اینجا ، با محدودیت در ارزش گزاره ها ، تنش در تراکتاتوس به شدت احساس می شود.  روشن می شود که مفاهیم مورد استفاده Tractatus-مفاهیم منطقی-فلسفی-متعلق به جهان نیستند و بنابراین نمی توانند برای بیان هر چیز معنادار استفاده شوند.  از آنجا که زبان ، اندیشه و جهان همگی یکسان هستند ، هر گونه تلاشی برای گفتن در منطق (یعنی در زبان) "این و این در جهان وجود دارد ، که وجود ندارد" محکوم به شکست است ، زیرا این بدان معنا خواهد بود  که منطق از حدود جهان خارج شده است ، یعنی از خودش.  به این معنا که تراکتاتوس از مرزهای خود فراتر رفته و در خطر بی معنی بودن قرار دارد.

"راه حل" این تنش در اظهارات نهایی ویتگنشتاین یافت می شود ، جایی که او از استعاره نردبان برای بیان عملکرد تراکتاتوس استفاده می کند.  از آن برای صعود به آن استفاده می شود تا "به درستی جهان را ببیند".  اما پس از آن باید به عنوان بی معنا شناخته شود و دور انداخته شود.  بنابراین: "در مورد کسی که نمی تواند صحبت کند ، باید سکوت کرد" (7).

 

 2.4 مسائل تفسیری
 Tractatus به دلیل مشکلات تفسیری معروف است.  در دهه هایی که از انتشار آن می گذرد چندین موج تفاسیر کلی را پشت سر گذاشته است.  فراتر از مسائل تفسیری و هرمنوتیکی که حول محورهای خاصی می چرخند (مانند تمایز جهان/واقعیت ، تفاوت نمایش و ارائه ، ارتباط فرگه/راسل با ویتگنشتاین ، یا تأثیر فلسفه اگزیستانسیالیستی بر ویتگنشتاین) چند مورد اساسی وجود دارد ، نه  اختلاف نظرهای غیر مرتبط که نقشه تفسیر را آگاه می کند.  اینها بر اساس واقع گرایی تراکتاتوس ، مفهوم فاقد معنا و نقش آن در خواندن خود تراکتاتوس و خواندن تراکتاتوس به عنوان یک مسیر اخلاقی می چرخند.

 تفاسیری وجود دارد که تراکتاتوس را موافق واقع گرایی می داند ، یعنی وجود مستقل اشیاء ، حالات امور و حقایق را مطرح می کند.  این که واقع گرایی از طریق چرخش زبانی به دست می آید توسط همه (یا اکثر) مفسران شناخته می شود ، اما این دیدگاه زبانی هیچ آسیبی به رئالیسم اساسی که از آغاز تراکتاتوس ("جهان همه چیز آنطور است") می رسد ، نمی رساند.  و در سراسر متن اجرا شود ("اشیاء تشکیل دهنده جهان هستند" (TLP 2.021)).  چنین واقع گرایی نیز در دو قطبی اساسی گزاره ها تجلی یافته است.  به همین ترتیب ، خواندن مستقیم رابطه تصویر ، اشیایی را در آنجا قرار می دهد که با علائم نشان داده می شوند.  در مقابل این قرائت ها ، تفسیرهای بیشتر از نظر زبانی اولویت مفهومی را به نمادگرایی می دهند.  وقتی "واقعیت با گزاره ها مقایسه می شود" (TLP 4.05) ، این شکل گزاره ها است که شکل واقعیت را تعیین می کند (و نه برعکس).  در هر صورت ، مسأله واقع گرایی (در مقابل آنتی رئالیسم) در Tractatus باید به مسأله محدودیت های زبان و سئوال  خاص تری از آنچه در ورای زبان وجود دارد (یا نیست) بپردازد.  متعاقباً ، مفسران تراکتاتوس به پرسش از حضور متافیزیک در داخل کتاب و وضعیت گزاره های خود کتاب پرداختند.

 "بی معنا " به حلقه بحث تفسیری ویتگنشتاین در طول دهه آخر قرن بیستم تبدیل شد.  فراتر از مرزهای زبان ، بیهوده است - گزاره هایی که نمی توانند چیزی را به تصویر بکشند - و ویتگنشتاین متافیزیک سنتی را در آن منطقه ممنوع می کند.  این سرنوشت در مورد این سوال پیش می آید که چه چیزی در آن حوزه بی معنا زندگی می کند ، زیرا به نظر می رسد ویتگنشتاین می گوید چیزی برای نشان دادن وجود دارد (و نه گفتن) و در واقع آن را به عنوان "عرفانی" توصیف می کند.  قرائت های سنتی تراکتاتوس ، با درجات مختلف ناراحتی ، وجود آن چیزی را که قابل بیان نیست ، و آنچه را نمی توان با کلمات بیان کرد ، بی معنی می پذیرفت.  قرائت های اخیر بیشتر تمایل دارند که بی معنا را دقیقاً همانطور جدی بگیرند - بی معنا.  این همچنین مستلزم جدی گرفتن کلمات ویتگنشتاین در 6.54 - استعاره نردبان معروف او - و بیرون راندن خود Tractatus ، از جمله تمایز بین آنچه می توان گفت و آنچه فقط می تواند نشان داده شود.  بر اساس این موضع ، Tractatus به حقایق وصف ناپذیری اشاره نمی کند (مانند متافیزیک ، اخلاق ، زیبایی شناسی و غیره) ، اما باید ما را از چنین وسوسه هایی دور کند.  یک بحث همراه باید به این موضوع نیز بپردازد که چگونه می توان این موضوع را تشخیص داد ، چه معنایی می تواند داشته باشد و چگونه باید از آن استفاده کرد.

 این بحث ارتباط تنگاتنگی با آنچه خوانش اخلاقی تراکتاتوس نامیده می شود ، دارد.  چنین قرائتی ، ابتدا بر اختلاف ظاهری بین ساخت سیستم ویتگنشتاین از سیستم زبان جهانی ، که قسمت عمده ای از Tractatus را به خود اختصاص داده است ، و چندین اظهارنظر که در مقدمه کتاب ، در خاتمه آن در مورد این ساختار بیان شده است ، مبتنی است.  در نامه ای به ناشر خود ، لودویگ فون فیکر ، قبل از انتشار ارسال کرد.  در این مکانها ، که همه آنها را می توان به عنوان محتوای تراکتاتوس خارج دانست ، ویتگنشتاین در مورد هر چیزی که اهمیت دارد ، سکوت را موعظه می کند ، از جمله قسمتهای "داخلی" کتاب که به قول خودش "آخرین" را شامل می شود.  حل مشکلات [فلسفه]. "  این اهمیت به وصف ناپذیر است که می تواند به عنوان یک موقعیت اخلاقی در نظر گرفته شود.  "کار من از دو بخش تشکیل شده است ، یکی که در اینجا ارائه شده است به علاوه تمام مواردی که من ننوشته ام.  و دقیقاً این قسمت دوم است که نکته مهم است.  زیرا اخلاق محدودیت خود را از درون ، مانند کتاب من ، می گیرد.  … من در کتابم موفق شده ام که همه چیز را با سکوت در مورد آن محکم و سرجایش قرار دهم….

در حال حاضر من به شما توصیه می کنم که مقدمه و نتیجه را بخوانید ، زیرا آنها مستقیم ترین بیان موضوع را دارند »(ProtoTractatus ، ص 16).  بدیهی است که چنین تنش های به ظاهر متناقضی در داخل و پیرامون یک متن - که توسط نویسنده آن نوشته شده است - باعث ایجاد معمای تفسیری می شود.

 موضوع دیگری وجود دارد که غالباً توسط مفسران ویتگنشتاین مورد بحث قرار می گیرد ، که از سوالات بالا ناشی می شود.  این به تداوم بین اندیشه ویتگنشتاین اولیه و بعد مربوط می شود.  باز هم ، تفسیرهای "استاندارد" در ابتدا در درک شکاف واضح بین دو مرحله متمایز اندیشه ویتگنشتاین ، حتی زمانی که به تداوم تکاملی بین آنها پی برده بود ، پیوستند.  و باز هم ، تفاسیر جدیدتر این استاندارد را به چالش می کشد و تأکید می کند که انگیزه درمانی اساسی که به وضوح در ویتگنشتاین متأخر یافت می شود نیز باید مربوط به اوایل باشد.

 

 3. ویتگنشتاین متأخر
 3.1 گذار و نقد تراکتاتوس

 این ایده که فلسفه یک آموزه نیست و بنابراین نباید به صورت جزمی به آن نزدیک شد ، یکی از مهمترین بینشهای تراکتاتوس است.  با این حال ، در سال 1931 ، ویتگنشتاین از کارهای اولیه خود به عنوان "جزمی" یاد کرد ("درباره جزم گرایی" در VC ، ص 182).  ویتگنشتاین از این اصطلاح برای نشان دادن هرگونه تصوری که فاصله بین سئوال  و جواب را امکان پذیر می کند ، استفاده کرد ، به گونه ای که پاسخ سئوال  را می توان بعداً یافت.  بنای پیچیده Tractatus بر این فرض بنا شده است که وظیفه تجزیه و تحلیل منطقی کشف گزاره های ابتدایی بود ، که هنوز شکل آنها مشخص نبود.  آنچه انتقال از ویتگنشتاین اولیه به بعدی را مشخص می کند را می توان به عنوان طرد کلی جزم گرایی خلاصه کرد ، به عنوان مثال ، نتیجه گیری از تمام عواقب این طرد شدن.  حرکت از حوزه منطق به حوزه زبان عادی به عنوان مرکز توجه فیلسوف ؛  از تأکید بر تعریف و تحلیل گرفته تا "شباهت خانوادگی" و "بازیهای زبانی" ؛  و از نوشتن فلسفی منظم گرفته تا شیوه ای افراطی-همه مربوط به این گذار به سوی ضد دگماتیسم در نهایت آن است.  در تحقیقات فلسفی است که کار کردن در دوران گذار به اوج خود می رسد.  با این حال ، سایر نوشته های همان دوره ، همان موضع ضد دگماتیک را نشان می دهند ، همانطور که در فلسفه ریاضیات یا روانشناسی فلسفی کاربرد دارد.

 

 3.2 تحقیقات فلسفی
 تحقیقات فلسفی پس از مرگ در سال 1953 منتشر شد. این مقاله توسط G. E. M. Anscombe و Rush Rhees ویرایش و توسط Anscombe ترجمه شده است.  شامل دو قسمت بود.  قسمت اول ، شامل 693 پاراگراف شماره گذاری شده ، در سال 1946 آماده چاپ بود ، اما توسط ویتگنشتاین از ناشر لغو شد.  قسمت دوم توسط ویراستاران ، معتمدان Nachlass وی اضافه شد.  در سال 2009 ترجمه ویرایش شده جدیدی توسط P. M. S. Hacker و Joachim Schulte منتشر شد.  بخش دوم ترجمه قبلی در اینجا با عنوان "فلسفه روانشناسی - یک قطعه" (PPF) برچسب گذاری شد.

 در مقدمه PI ، ویتگنشتاین بیان می کند که افکار جدید او در مقابل و در پس زمینه افکار قدیمی او ، در تراکتاتوس بهتر درک می شود.  و در واقع ، بیشتر بخش اول PI اساساً حیاتی است.  بینش های جدید آن را می توان عمدتاً افشای مغالطات در طرز تفکر سنتی درباره زبان ، حقیقت ، اندیشه ، عمدی و شاید عمدتا فلسفه دانست.  از این نظر ، آن را به عنوان یک اثر درمانی تصور می کنند ، و خود فلسفه را به عنوان درمان تلقی می کنند.  (بخش دوم (PPF) ، با تمرکز بر روانشناسی فلسفی ، ادراک و غیره ، آنقدرها هم مهم نبود. بلکه به دیدگاههای جدیدی اشاره کرد (که بدون شک از نقد قبلی جدا نیست) در پرداختن به مسائل فلسفی خاص. این است ،  بنابراین ، راحت تر در کنار سایر نوشته های ویتگنشتاین در دوره بعد بخوانید.)

 PI با نقل قولی از اعترافات آگوستین آغاز می شود که "تصویری خاص از ماهیت زبان انسان به ما می دهد" ، بر اساس این ایده که "کلمات موجود در زبان اشیاء نامیده می شوند" و "جملات ترکیبی از چنین نام هایی هستند" (PI 1  )  نمی توان به این تصویر از زبان به عنوان مبنایی برای حدس و گمان های متافیزیکی ، معرفتی یا زبانی استناد کرد.  علیرغم محتمل بودن آن ، این تقلیل زبان به نمایندگی نمی تواند عدالت را برای کل زبان انسانی انجام دهد.  و حتی اگر تصویری از کارکرد نماینده زبان انسان در نظر گرفته شود ، به این ترتیب ، تصویری ضعیف است.  علاوه بر این ، این تصویر از زبان ، پایه و اساس کل فلسفه سنتی است ، اما ، برای ویتگنشتاین ، باید از نگاه جدید به زبان و فلسفه خودداری کرد.  تحقیقات فلسفی راه جدیدی را برای نگاه به زبان ارائه می دهد که دیدگاه فلسفه را به عنوان درمان نشان می دهد.

 

 3.3 معنی استفاده

"برای بسیاری از موارد استفاده از کلمه" معنا " - هر چند نه برای همه - این کلمه را می توان به این طریق توضیح داد: منظور از یک کلمه استفاده از آن در زبان است" (PI 43).  این بیانیه اساسی همان چیزی است که زیربنای تغییر دیدگاه متداول مرحله بعدی اندیشه ویتگنشتاین است: تغییر از مفهوم معنا به عنوان نمایندگی به دیدگاهی که بنظر می رسد به عنوان محور تحقیق مورد استفاده قرار گیرد.  نظریه های سنتی معنا در تاریخ فلسفه قصد داشتند به چیزی خارج از گزاره اشاره کنند که به آن حس می بخشد.  این "چیزی" عموماً می تواند یا در یک فضای عینی ، یا در درون ذهن به عنوان بازنمایی ذهنی قرار گیرد.  در سال 1933 (کتاب آبی) ویتگنشتاین برای به چالش کشیدن این مفاهیم تلاش کرد و به این بینش رسید که "اگر بخواهیم چیزی را که حیات نشانه است نام ببریم ، باید بگوییم که کاربرد آن بوده است" (BB  4)  با این حال ، اطمینان از استفاده (از یک کلمه ، از یک گزاره) به هیچ نوع نظریه سازنده ای مانند تراکتاتوس داده نمی شود.  بلکه ، هنگام بررسی معنا ، فیلسوف باید انواع کاربردهایی را که این کلمه برای آنها مورد استفاده قرار می گیرد "نگاه و ببیند".  قیاس با ابزار ، ماهیت کلمات را روشن می کند.  وقتی به ابزارهای موجود در جعبه ابزار فکر می کنیم ، از دیدن تنوع آنها کوتاهی نمی کنیم. اما "عملکرد کلمات به اندازه عملکرد این اشیاء متنوع است" (PI 11).  ما از ظاهر یکنواخت کلماتمان در نظریه پردازی بر سر معنا گمراه می شویم: "مخصوصاً وقتی فلسفه می خوانیم!"  (PI 12)

 این دیدگاه جدید بسیار متفاوت است که ویتگنشتاین تکرار می کند: "فکر نکن ، بلکه نگاه کن!"  (PI 66) ؛  و چنین نگاهی در برابر موارد خاص انجام می شود ، نه تعمیم.  در بیان معنای یک کلمه ، هر گونه توضیح کلی باید با توصیف استفاده جایگزین شود.  این ایده سنتی که یک گزاره محتوا را در خود جای داده و دارای تعداد محدودی از نیروهای فرگی است (مانند ادعا ، پرسش و فرمان) ، به تأکید بر تنوع کاربردها جای می دهد.  ویتگنشتاین به منظور پرداختن به تعدد بیشمار استفاده ها ، ثابت نبودن آنها و بخشی از فعالیت آنها ، مفهوم کلیدی "بازی زبان" را معرفی می کند.  او هرگز آن را به صراحت تعریف نمی کند ، زیرا برعکس "تصویر" قبلی ، به عنوان مثال ، این مفهوم جدید به گونه ای ساخته شده است که برای چشم انداز سیال تر ، متنوع تر و فعالیت محورتر در زمینه زبان کار کند.

 

 3.4 بازیهای زبانی و شباهت معنایی
 در طول تحقیقات فلسفی ، ویتگنشتاین بارها و بارها به مفهوم بازی های زبانی باز می گردد تا خطوط فکری خود را در مورد زبان روشن کند.  بازیهای بدوی زبان به دلیل بینش هایی که در مورد این یا آن ویژگی زبان ارائه می دهند ، مورد بررسی قرار می گیرد.  بنابراین ، بازی زبان سازندگان (PI 2) ، که در آن سازنده و دستیارش دقیقاً از چهار اصطلاح (بلوک ، ستون ، دال ، تیر) استفاده می کنند ، برای نشان دادن بخشی از تصویر آگوستینی زبان که ممکن است درست باشد استفاده می شود.  اما با این وجود ، بسیار محدود است.  بازیهای زبانی "معمولی" ، مانند لیست حیرت آور ارائه شده در PI 23 (که شامل ، به عنوان مثال ، گزارش یک رویداد ، حدس و گمان در مورد یک رویداد ، تشکیل و آزمایش فرضیه ، ساخت داستان ، خواندن آن ، بازی ، بازی ، آواز خواندن)  گرفتن ، حدس زدن معماها ، شوخی کردن ، ترجمه ، درخواست ، تشکر و غیره) ، گشودگی امکانات ما را در استفاده از زبان و توصیف آن نشان می دهد.

 بازیهای زبانی ، ابتدا بخشی از زمینه وسیع تری هستند که ویتگنشتاین آن را نوعی زندگی می نامند (به پایین مراجعه کنید).  ثانیاً ، مفهوم بازی های زبانی به شخصیت حاکم بر زبان اشاره می کند.  این شامل قوانین دقیق و مشخصی برای هر بازی زبانی نمی شود ، بلکه به ماهیت متعارف این نوع فعالیت های انسانی اشاره می کند.  با این حال ، همانطور که نمی توانیم تعریف نهایی و اساسی از "بازی" ارائه دهیم ، نمی توانیم "آنچه در همه این فعالیت ها مشترک است و چه چیزی آنها را به زبان یا بخش هایی از زبان تبدیل می کند" پیدا کنیم (PI 65).

 در اینجا است که رد توضیحات کلی ویتگنشتاین و تعاریف بر اساس شرایط کافی و ضروری ، به بهترین شکل بیان می شود.  به جای این علائم "اشتیاق عمومی" برای فیلسوف ، او "شباهت معنایی " را به عنوان مناسب ترین قیاس برای استفاده از کاربردهای خاص یک کلمه ذکر می کند.  هیچ دلیلی وجود ندارد که همانطور که به طور سنتی - و به صورت جزمی - به دنبال یک هسته اساسی هستیم که معنای کلمه در آن قرار دارد و بنابراین در همه کاربردهای آن کلمه مشترک است.  در عوض ، ما باید با کاربردهای این کلمه از طریق "شبکه پیچیده ای از شباهت های همپوشان و متقاطع" حرکت کنیم (PI 66).  شباهت معنایی همچنین نشان دهنده فقدان مرزها و فاصله از دقت است که ویژگی های مختلف استفاده از یک مفهوم را مشخص می کند.

چنین مرزها و دقت هایی ویژگیهای قطعی فرم هستند - خواه شکل افلاطونی باشد ، خواه شکل ارسطویی ، یا شکل کلی گزاره ای که در تراکتاتوس ذکر شده است.  از این گونه اشکال است که می توان کاربرد مفاهیم را استنباط کرد ، اما این دقیقاً همان چیزی است که ویتگنشتاین در حال حاضر از آن برای حمایت از شباهت به نوعی با شباهت معنایی خودداری می کند.

 

 3.5 رعایت قوانین و زبان خصوصی
 یکی از موضوعاتی که بیشتر ویتگنشتاین از آن متأثر است پیروی از قوانین است.  با توجه به ملاحظات فوق ، این موضوع تبدیل به یکی دیگر از نقاط اصلی بحث در مورد این می شود که چه چیزی می تواند برای همه کاربردهای یک کلمه کاربرد داشته باشد.  همان موضع دگماتیک سابق این است که یک قاعده یک موجود انتزاعی است - فراتر از همه کاربردهای خاص آن.  دانستن قاعده شامل درک آن موجود انتزاعی و در نتیجه دانستن نحوه استفاده از آن است.

 ویتگنشتاین توضیحات خود را با ارائه یک مثال آغاز می کند: "... ما [یک] دانش آموز را مجبور می کنیم یک سری (مثلاً"+ 2 ") را فراتر از 1000 ادامه دهد - و او 1000 ، 1004 ، 1008 ، 1012 (PI 185) می نویسد".  وقتی دانش آموز پس از تصحیح ، پاسخ می دهد "اما من به همان شیوه ادامه دادم" چه می کنیم و چه معنی دارد؟  ویتگنشتاین (عمدتا در PI 185–243 ، اما در جاهای دیگر) اقدام به برچیدن مجموعه ای از سوالات مربوط می کند: چگونه قوانین را یاد می گیریم؟  چگونه آنها را دنبال می کنیم؟  استانداردهایی که تعیین می کنند آیا یک قانون به درستی رعایت می شود از کجاست؟  آیا آنها همراه با بازنمایی ذهنی قاعده در ذهن هستند؟  آیا در کاربرد آنها به شهود متوسل می شویم؟  آیا به صورت اجتماعی و عمومی آموزش داده می شوند و اجرا می شوند؟  در روش معمول ویتگنشتاین ، پاسخ ها به طور مثبت دنبال نمی شوند.  بلکه ، فرمول بندی سوالات به عنوان سئوالات مشروع با محتوای منسجم مورد آزمایش قرار می گیرد.  در حقیقت ، این تصاویر افلاطونی و ذهنی هستند که زمینه ساز پرسش هایی از این دست هستند و ویتگنشتاین قصد دارد ما را از این مفروضات رها کند.  چنین رهایی مستلزم رفع نیاز به تصدیق هر نوع اقتدار خارجی یا داخلی فراتر از کاربردهای واقعی قاعده است.

 این ملاحظات منجر به PI 201 می شود ، که اغلب اوج مسئله در نظر گرفته می شود: "این پارادوکس ما بود: هیچ اقدامی را نمی توان با یک قاعده تعیین کرد ، زیرا هر روشی از عمل را می توان مطابق با قاعده انجام داد.  پاسخ این بود: اگر می توان همه چیز را مطابق با قاعده تنظیم کرد ، می توان آن را در تضاد با آن قرار داد.  بنابراین در اینجا نه توافق وجود خواهد داشت و نه درگیری. "  فرمول بندی ویتگنشتاین در مورد مشکل ، که اکنون در نقطه "پارادوکس" قرار دارد ، باعث تفسیر و بحث فراوانی شده است ، زیرا برای همه روشن است که این موضوع اصلی مسأله کلی معنا و درک و استفاده است.  یک زبان.  یکی از قرائت های تأثیرگذار در مورد مشکل پیروی از یک قاعده (که توسط فوگلین 1976 و کریپکه 1982 معرفی شد) این تفسیر بوده است که بر اساس آن ویتگنشتاین در اینجا پارادوکس شکاکانه ای را بیان می کند و راه حلی شکاکانه ارائه می دهد.  به این معنا که هیچ واقعیتی وجود ندارد که تعیین کننده رعایت یک قاعده است ، هیچ دلیل واقعی برای گفتن اینکه کسی در واقع از یک قانون پیروی می کند وجود ندارد ، و ویتگنشتاین این چالش شکاک را پذیرفته است (با پیشنهاد شرایط دیگری که ممکن است تأکید ما بر این باشد که کسی  پیروی از یک قانون)  این خواندن ، به نوبه خود ، با چندین تفسیر (مانند Baker and Hacker 1984 ، McGinn1984 و Cavell 1990) به چالش کشیده شده است ، در حالی که دیگران دیدگاه های جدید و جدیدی را ارائه کرده اند (به عنوان مثال ،  دایموند، "قوانین: به دنبال مکان مناسب" در  فیلیپس و وینچ 1989 ، و چندین مورد در میلر و رایت 2002).

 به طور مستقیم از بخشهای پیروی از قوانین در PI ، و بنابراین به راحتی می توان نتیجه اصلی بحث را دنبال کرد ، آن بخشهایی است که توسط مفسران "استدلال زبان خصوصی" نامیده می شود.  خواه استدلال واقعی باشد یا نه (و ویتگنشتاین هرگز آن را چنین برچسب گذاری نکرد) ، این بخشها اشاره می کنند که برای معنی دار بودن یک عبارت ، باید در اصل بتوان آن را تحت استانداردهای عمومی و معیارهای صحت قرار داد.  به همین دلیل ، یک زبان خصوصی ، که در آن "کلمات ... به آنچه تنها گوینده می تواند بداند اشاره دارد-به احساسات خصوصی فوری او ..." (PI 243) ، یک زبان واقعی ، معنی دار و دارای قاعده نیست.  نشانه های موجود در زبان تنها زمانی می توانند کار کنند که امکان قضاوت درستی استفاده از آنها وجود داشته باشد ، "بنابراین استفاده از کلمه نیاز به توجیهی دارد که همه آن را درک کنند" (PI 261).

 

 3.6 دستور زبان و شکل زندگی

دستور زبان ، که معمولاً متشکل از قواعد کاربرد نحوی و معنایی صحیح است ، در دست ویتگنشتاین به شبکه ای وسیع تر و دور از دسترس تبدیل می شود که تعیین می کند کدام حرکت زبانی مجاز است و چه چیزی مجاز نیست.  این تصور جایگزین منطق دقیق تر و خالص تری می شود ، که چنین نقش اساسی را در Tractatus در ارائه داربست برای زبان و جهان ایفا کرد.  در واقع ، "ماهیت در گرامر بیان می شود ... گرامر می گوید که هر چیزی چه نوع شیئی است.  (الهیات به عنوان دستور زبان) "(PI 371 ، 373).  "قوانین" دستور زبان صرفاً دستورالعمل های فنی بالا برای استفاده صحیح نیستند.  بلکه هنجارهای زبان معنادار را بیان می کنند.  برخلاف اظهارات تجربی ، قواعد دستور زبان نحوه استفاده از کلمات را برای توجیه و انتقاد گفته های خاص خود توصیف می کند.  اما برخلاف قوانین کتاب های گرامری ، آنها به عنوان یک سیستم خارجی برای مطابقت ایده آل نیستند.  علاوه بر این ، آنها به صراحت در هیچ گونه فرمول بندی مورد تجدید نظر قرار نمی گیرند ، اما در موارد گیجی فلسفی مورد استفاده قرار می گیرند تا روشن شود که زبان ما را در توهمات غلط گمراه می کند.  بنابراین ، "من می توانم بدانم که دیگران چه فکر می کنند ، نه آنچه من فکر می کنم.  گفتن "من می دانم شما چه می اندیشید" صحیح است و گفتن "من می دانم چه فکر می کنم." (کل ابر فلسفه در قطره ای از دستور زبان متراکم شده است) صحیح است. "(Philosophical Investigations 1953، p.222  )

 دستور زبان انتزاعی نیست ، بلکه در فعالیتهای معمولی قرار دارد که بازیهای زبانی با آن در هم آمیخته شده اند: "... کلمه" بازی زبان "در اینجا برای تأکید بر این واقعیت که صحبت کردن زبان بخشی از یک فعالیت است یا  شکلی از زندگی »(PI 23).  آنچه زبان را قادر می سازد کار کند و بنابراین باید به عنوان "داده شده" پذیرفته شود ، دقیقاً اشکال زندگی است.  به تعبیر ویتگنشتاین ، "این نه تنها در تعاریف توافق دارد (بلکه ممکن است عجیب به نظر برسد) در قضاوت ها لازم است" (PI 242) ، و این "نه در نظرات ، بلکه در شکل زندگی" (PI  241)  این مفهوم توسط ویتگنشتاین به میزان کم - پنج بار در تحقیقات - مورد استفاده قرار گرفته است و باعث ایجاد اختلالات تفسیری و قرائت های متناقض بعدی شده است.  اشکال زندگی را می توان به صورت متغیر و احتمالی ، وابسته به فرهنگ ، زمینه ، تاریخ و غیره درک کرد.  این جذابیت برای اشکال زندگی ، خواندن نسبی گرایانه ویتگنشتاین است.  از سوی دیگر ، این شکل زندگی مشترک برای بشر است ، "رفتار مشترک انسانی" که "سیستم مرجع است که به وسیله آن ما یک زبان ناشناخته را تفسیر می کنیم" (PI 206).  این ممکن است به عنوان یک چرخش جهان شمول تلقی شود ، زیرا می دانیم که استفاده از زبان توسط شکل زندگی انسان امکان پذیر است.

 

 3.7 ماهیت فلسفه
 ویتگنشتاین در نوشته های بعدی خود ، همانطور که در تراکتاتوس انجام داد ، معتقد است که فیلسوفان نظریه ای ارائه نمی دهند یا نباید ارائه دهند ، یا توضیحی ارائه نمی دهند.  "فلسفه فقط همه چیز را پیش روی ما می گذارد ، و هیچ چیز را توضیح نمی دهد و استنباط نمی کند. - از آنجا که همه چیز برای مشاهده باز است ، هیچ چیز برای توضیح وجود ندارد" (PI 126).  موضع ضد نظری یادآور ویتگنشتاین اولیه است ، اما تفاوت های آشکاری وجود دارد.  اگرچه Tractatus نظریه های فلسفی را منع می کند ، اما یک بنای سیستماتیک می سازد که به شکل کلی گزاره منجر می شود ، در حالی که بر منطق رسمی سختگیرانه تکیه می کند.  تحقیقات به ماهیت درمانی غیر جزمی فلسفه اشاره می کند و به راستی فیلسوفان را در راههای درمانی راهنمایی می کند.  "کار فیلسوف شامل تذکر دادن برای یک هدف خاص است" (PI 127).  با یادآوری و مجموعه ای از مثالها ، مشکلات مختلف حل می شود.  برخلاف Tractatus که یک روش فلسفی را پیش برد ، در تحقیقات "یک روش فلسفی واحد وجود ندارد ، اگرچه در واقع روشهایی وجود دارد ، درمانهای متفاوتی" (PI 133d).  این امر به طور مستقیم با اجتناب ویتگنشتاین از شکل منطقی یا هرگونه تعمیم پیشینی که می تواند در فلسفه کشف یا ساخته شود ، ارتباط دارد.  تلاش برای پیشبرد چنین نظریه های عمومی وسوسه ای است که فیلسوفان را فریب می دهد.  اما وظیفه واقعی فلسفه این است که ما را از وسوسه آگاه کند و نحوه غلبه بر آن را به ما نشان دهد.  در نتیجه "یک مشکل فلسفی به این شکل است:" من راه خود را نمی دانم. "  )

 سبک تحقیقات به طرز چشمگیری با شیوه تراکتاتوس متفاوت است.  تحقیقات به جای بخشهای کاملاً شماره گذاری شده که به صورت سلسله مراتبی به ترتیب برنامه ای سازماندهی شده اند ، به طور تکه تکه ای افراطیاتی را در مورد بازیهای زبانی ، شباهت معنایی ، اشکال زندگی ، "گاهی اوقات ، در یک تغییر ناگهانی ، از منطقه ای به منطقه دیگر می پرشند" (مقدمه PI).

این تنوع در سبک البته ضروری است و "با ماهیت تحقیق مرتبط است" (مقدمه PI).  در حقیقت ، ویتگنشتاین به شدت از تضاد بین دو مرحله تفکر خود آگاه بود ، و پیشنهاد انتشار هر دو متن را با هم به منظور آشکار ساختن تضاد ارائه می داد.

 با این حال ، دقیقاً از طریق موضوع ماهیت فلسفه است که تداوم اساسی بین این دو مرحله ، و نه اختلاف بین آنها ، یافت می شود.  در هر دو مورد ، ابتدا فلسفه به عنوان نقد زبان عمل می کند.  با تجزیه و تحلیل قدرت واهی زبان است که فیلسوف می تواند تله های صورت بندی های فلسفی بی معنی را افشا کند.  این بدان معناست که آنچه قبلاً به عنوان یک مشکل فلسفی تصور می شد ممکن است اکنون حل شود "و این بدان معناست که مشکلات فلسفی باید به طور کامل ناپدید شوند" (PI 133).  دو پیامد این تشخیص ، که به راحتی در Tractatus یافت می شود ، شناخته می شود.  یکی ویژگی محاوره ای ذاتی فلسفه است که فعالیتی پاسخگو است: مشکلات و عذاب هایی پیش می آید که بعداً با درمان فلسفی برطرف می شود.  در Tractatus ، این به شکل توصیه بود: "روش صحیح در فلسفه واقعاً این خواهد بود: چیزی نگوییم جز آنچه می توان گفت ، یعنی گزاره های علوم طبیعی ... و سپس هر زمان که شخص دیگری می خواست چیزی متافیزیکی بگوید ،  به او نشان دهید که او در ارائه گزاره های خود به نشانه های خاصی معنا نداده است. "(TLP 6.53)  به "(PI 133).  این کار برای بازگشت به استعاره نردبان و دستور سکوت در تراکتاتوس انجام شده است.

 

 3.8 پس از تحقیقات
 ادعا شده است که نوشته های دوره 1946 تا مرگ او (1951) مرحله متمایزی از اندیشه ویتگنشتاین را تشکیل می دهد.  این نوشته ها علاوه بر قسمت دوم چاپ اول تحقیقات فلسفی ، متونی را ویرایش و گردآوری می کند که در مجلدی مانند نکات مربوط به رنگ ، نکاتی درباره فلسفه روانشناسی ، زتل ، درباره قطعیت و بخش هایی از مبانی ریاضیات جمع آوری شده است.  به  علاوه بر پرداختن به ریاضیات و روانشناسی ، این مرحله ای است که ویتگنشتاین به طور جدی به دنبال پرسش هایی بود که به طور سنتی به عنوان معرفت شناسی شناخته می شد.  در مورد یقین به تردیدهای شک گرایانه و راه حل های اساسی می پردازد ، اما به روش معمول ویتگنشتاین ، یک کار درمانی است که پیش فرض های مشترک برای هر دو را کاهش می دهد.  این امر با یکی دیگر از موضوعات مربوط به قطعیت ارتباط تنگاتنگی دارد - اولویت عمل به کلمه ، یا به تعبیر واژه ویتگنشتاین ، شکل زندگی به دستور زبان.  از این رو ، می توان کلیت همه نوشته های این دوره اخیر را به عنوان دور شدن از مواضع انتقادی (برخی می گویند مخرب) تحقیقات به دیدگاه مثبت تری در مورد همان مشکلاتی تلقی کرد.  روبرو شدن با او از ابتدای نوشته هایش ؛  از سوی دیگر ، این حرکت به منزله گسست از دوره بعد نیست ، بلکه به درستی به عنوان ادامه آن ، در پرتو جدیدی تلقی می شود.

 


 کتابشناسی - فهرست کتب
 Wittgenstein’s Works
 The Big Typescript: TS 213, German English Scholars’ Edition, 2005, C. Grant Luckhardt and Maximilian E. Aue (trans.), Oxford: Wiley-Blackwell.
 The Blue and Brown Books (BB), 1958, Oxford: Blackwell.
 Culture and Value, 1980, G. H. von Wright (ed.), P. Winch (trans.), Oxford: Blackwell.
 Last Writings on the Philosophy of Psychology, vol. 1, 1982, vol. 2, 1992, G. H. von Wright and H. Nyman (eds.), trans. C. G. Luckhardt and M. A. E. Aue (trans.), Oxford: Blackwell.
 “A Lecture on Ethics”, 1965, The Philosophical Review, 74: 3–12.
 Lectures and Conversations on Aesthetics, Psychology and Religious Belief, 1966, C. Barrett (ed.), Oxford: Blackwell.
 Letters to C. K. Ogden with Comments on the English Translation of the Tractatus Logico-Philosophicus, 1973, G. H. von Wright (ed.), Oxford: Blackwell.
 Letters to Russell, Keynes and Moore, 1974, G. H. von Wright and B. F. McGuinness (eds.), Oxford: Blackwell.
 Ludwig Wittgenstein: Public and Private Occasions, 2003, J. Klagge and A. Nordmann (eds.), Lanham: Rowman & Littlefield.
 Ludwig Wittgenstein and the Vienna Circle: Conversations Recorded by Friedrich Waismann (VC), 1979, B. F. McGuinness (ed.), Oxford: Blackwell.
 Notebooks 1914–1916, 1961, G. H. von Wright and G. E. M. Anscombe (eds.), Oxford: Blackwell.
 “Notes Dictated to G. E. Moore”, in Notebooks 1914–1916.
 “Notes for Lectures on ‘Private Experience’ and ‘Sense Data’”, 1968, Philosophical Review, 77: 275–320.
 On Certainty, 1969, G. E. M. Anscombe and G. H. von Wright (eds.), G.E.M. Anscombe and D. Paul (trans.), Oxford: Blackwell.
 Philosophical Grammar, 1974, R. Rhees (ed.), A. Kenny (trans.

), Oxford: Blackwell.
 Philosophical Investigations , 1953, G.E.M. Anscombe and R. Rhees (eds.), G.E.M. Anscombe (trans.), Oxford: Blackwell.
 Philosophical Investigations (PI), 4th edition, 2009, P.M.S. Hacker and Joachim Schulte (eds. and trans.), Oxford: Wiley-Blackwell.
 Philosophical Occasions, 1993, J. Klagge and A. Nordmann (eds.), Indianapolis: Hackett.
 Philosophical Remarks, 1964, R. Rhees (ed.), R. Hargreaves and R. White (trans.), Oxford: Blackwell.
 ProtoTractatus—An Early Version of Tractatus Logico- Philosophicus, 1971, B. F. McGuinness, T. Nyberg, G. H. von Wright (eds.), D. F. Pears and B. F. McGuinness (trans.), Ithaca: Cornell University Press.
 Remarks on Colour, 1977, G. E. M. Anscombe (ed.), L. McAlister and M. Schaettle (trans.), Oxford: Blackwell.
 “Remarks on Frazer’s Golden Bough”, 1967, R. Rhees (ed.), Synthese, 17: 233–253.
 Remarks on the Foundations of Mathematics, 1956, G. H. von Wright, R. Rhees and G. E. M. Anscombe (eds.), G. E. M. Anscombe (trans.), Oxford: Blackwell, revised edition 1978.
 Remarks on the Philosophy of Psychology, 1980, vol. 1, G. E. M. Anscombe and G. H. von Wright (eds.), G. E. M. Anscombe (trans.), vol. 2, G. H. von Wright and H. Nyman (eds.), C. G. Luckhardt and M. A. E. Aue (trans.), Oxford: Blackwell.
 “Some Remarks on Logical Form”, 1929, Proceedings of the
 ابزارهای آکادمیک
 sep man icon How to cite this entry.
 sep man icon Preview the PDF version of this entry at the Friends of the SEP Society.
 inpho icon Look up topics and thinkers related to this entry at the Internet Philosophy Ontology Project (InPhO).
 phil papers icon Enhanced bibliography for this entry at PhilPapers, with links to its database.
 سایر منابع اینترنتی
 The Austrian Ludwig Wittgenstein Society (ALWS)
 British Wittgenstein Society
 The Cambridge Wittgenstein Archive
 International Ludwig Wittgenstein Society
 مطالب مرتبط
 analysis | Anscombe, Gertrude Elizabeth Margaret | certainty | facts | Frege, Gottlob | logical atomism: Russell’s | logical form | logical truth | mental representation | Moore, George Edward | private language | religious language | Russell, Bertrand | states of affairs | Vienna Circle | Wittgenstein, Ludwig: aesthetics | Wittgenstein, Ludwig: logical atomism | Wittgenstein, Ludwig: philosophy of mathematics

منبع اصلی : وب سایت plato.stanford.edu

0
تعداد نظرات
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
عنوان
نظر
تصویر امنیتی
وارد نمودن کد

آخرین اخبار